X
تبلیغات
لرستان کوچک قزوین

لرستان کوچک قزوین
کندوکاوی درفرهنگ و آداب و رسوم لرهای قزوین 
سايت قوم لر

مطلب زیر توسط دوست عزیزم آقای ساسان والی زاذه در یکی از پستهای شعر لری بود که جهت مطالعه دوستان عینا در این صفحه گذاشته ام واقعا باید از تلاش کارشناسانه آقای والی زاده به نوبه خود تقدیر کنم امید که همیشه با حفظ اصالت بتواند در مسیر زندگی خود موفق باشد


درباره ایل چگنی
نام ایل " چگنی"  به املاء مختلف در کتب ضبط شده است. به غیر از املاء معروف که در گویش افراد این طایفه هم رایج است در کتاب زبده ی تاریخ کرد وکردستان به نقل از دایره المعارف اسلام با فتح «چ» آمده است : عشایر اصلی کرد ایران سه گروهند : سیاه منصور، چگنی و زنگنه !۱ « درهمین کتاب در جایی دیگر عنوان « جنگنی» ذکر شده است2 در کتاب « مردم شناسی ایران » نوشته هانری فیلد نام این قبیله « چگینی» آمده است3 مولف کتاب لرهای ایران نیز همین املاء را با کسر «چ» ضبط کرده است ( چگینی)4 اگرچه همو املاء صحیح چگنی را هم به کاربرده است5 دکتر طبیبی نیز در کتاب مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر ایران املای معروف "چگنی" را به برده است.6 وهمین نام را دکتر پرویز ورجاوند در شرح پراکندگی این طایفه در سرزمین قزوین بکار  گرفته است7

در کتاب عالم آرای عباسی حرف گاف به ک تبدیل شده و به شکل چکنی برمی خوریم8 مولف شرف نامه هم نام این طایفه را به همین ترتیب یعنی "چکنی" آورده است 9 در پاره ای منابع نیز "چه کنی" یا "جه کنی" آمده ا که باز صورتی از خوانش" چکنی" هستند.

 

ریشه :

 متاسفانه وجه التسمیه ایل چگنی همچون بسیاری از طوایف دیگر چندان روشن نبوده و عقاید گاها شگفتی در مورد آن گفته شده است. گ ب. آکوپف (هاکوبیان) و م. ا. حصــارک در کتاب « کردان گوران » چگنی را از طایفه لولیان جدا ندانسته و گفته اند «دیدگاه های مربوط به نقش عنصر هندی در پیدایش قومی کردن نخست وامدار هستی داشتن ( نخستینه لولی ) در میان آن هاست که پیدایش شان را از هند می شمارند در این زمینه همان ساختن زبان کردی و زبان لولی کاری ناب بی همتا و بی پیشینه است دراین زمینه چگنی که نام آن  به tsigan  وابسته می شود در جای نخست است ! 11« اگرچه آقای ایزدی مترجم کتاب بر این ادعا حاشیه زده و نوشته اند : «tsigan    در روسی و واژه های هم آوای آن در زبان های آلمانی و مجاری و چند زبان دیگر به معنای لولی است. از آن جا که در کتاب نام چگنی با tsigan همبر گردیده است مترجم هم خود این واژه را آورده است واین پندار در او پیدا شده که در زبان لولی ها و یک یا چند زبان هندی نوین و باستانی هم باید لولی نامی هم آوای tsigan  داشته باشد».12 البته مترجم معلوم نکرده اند هم آوایی دلیل همانندی نیست و این ادعا چندان قابل دفاع و استناد نیست،  اگرچه حداقل از اندکی شناخت از زبان های باستانی بهره برده است چراکه ما در وجه التسمیه این ایل با ادعاهایی به مراتب ساده انگارانه تر و بی بهره از کاوش  علمی هم مواجه هستیم نظیر آنچه که حجت اله حیدری در کتاب تبارشناسی لرستان آورده اند ایشان پس از ذکر قول یکی از معمرین این ایل به نام حاج صید نازار میرزاوند مبنی بر این که چگنی ها در اصل ترک بوده اند و از آذربایجان به لرســــتان آمده اند ( شاهد : وجود کلمه ترکی «قره» در نام یکی از اجداد این ایل ! ) چنین نتیجه گرفته اند که لابد : «چگنی ها از چچن ها گرفته شده اند زیرا کلمه و چچن با هم همخوانی دارند وانگهی چچن هم آریایی هستند !13» گذشته از این ادعای ضعیف نظر دیگر همان گونه که در همین کتاب هم آمده است آن که کلمه چگنی از ریشه چگه که چشمه ایست در دامنه سفیدکوه ــ محل اسکان طوایف چگنی ــ گرفته شده است و گویا روستایی به همین نام «چگه» نیز در همان منطقه وجود دارد این نظر مورد وثوق افراد مختلفی از همین طایفه است.

در کتاب دقایق الحقایق چگن نامی ترکی است به معنی چکن یا چگین که نوعی از زرکش دوزی و بخیه دوزی است چنانچه در شعری آمده است

خروس وار سحرخیز باش تا سروتن

تباج لعل و قبای چگن بیارا یی

دکتر امان الهی بهاروند نیز نوشته اند : ظاهرا نام چگنی مشتق از نام چگن است که در منطقه میرزاوند قرار دارد10

 

پراکندگی جغرافیایی :

چگنی ها در حال حاضر به طور عمده در لرستان حدفاصل شهرهای خرم آباد و کوهدشت دربخشی به همین نام زندگی می کنند اما گروه های زیادی از آنها در استان های دیگر و به ویژه در استان قزوین به سر می برند در خارج از کشور گروه های عمده ای از آنها در شهرهای عراق به ویژه بغداد زندگی کرده و احفادی از آنها در کشورهای هند و افغانستان وجود دارد که وابستگی طایفه ای و زبانی خود را از دست داده اند در ذیل به بررسی دقیق تر ایل جاهای چگنی پرداخته می شود :

¯ در لرستان :

مردوخ ناحیه آنها را سفید رود و تنگ گاو شمار و رودخانه کشکان و رود خرم آباد و کوه مله شوانان می داند14 طبیبی آنها ساکنین مناطق شمالی لرستان می داند15 هنری فیلد منطقه آنها را بین خرم آباد و رود کشفان ( کشکان) می داند در پای کوه سفید زندگی می کنند16 مولف ناشناخته کتاب جغرافیای لرستان محدوده زیست آنها را جلگه تشکن می داند که ابتدای آن از تنگ گاو شمار است و انتهای آن تنگ کلهر است به طول هشت فرسخ 17 فرهنگ جغرافیایی ایران منطقه چگنی را در 36 هزار گزی خرم آباد ذکر کرده و آورده است این بخش از سه دهستان دوره، ناوه کش و سماق تشکیل یافته است18

¯ در استان قزوین :

طوایف عمده ای از چگنی ها در زمان شاه عباس صفوی و سپس در ادوار بعدی به ویژه در زمان آغامحمدخان به حدود قزوین کوچ داده  شده اند. مولف کتاب سرزمین قزوین در مورد اقامتگاه های اصلی این ایل می نویسد : گروه زیادی از چگینی ها در دهات دهستان های اقبال ، قاقزان و تارم و برای تمام سال ساکن هستند و تعدادی از آنها نیز ییلاق و قشلاق می کنند. ییلاق آنها در حدود ریحان دره ، خرکان، چشمه کره و کوه های ملاسوره قاقزان است و قشلاق این مردم پیرامون اورگن معلم خانی ، قراتیکان، پاچنار، جن دره و حدود خاگینه تارم و زرین خانه کنار رودخانه شاهرود است.19

مولف کتاب زبده تاریخ کرد وکردستان  قشلاق آنها را در تارم در دره شاهرود و قزل اوزن و ییلاق آنها را در تپه های جنوب غربی این دره ها بین جاده قزوین ــ منجیل و جاده قزوین ، سیاه دهن و سلطانیه ذکر می کند 20

¯ استان آذربایجان :

شرف نامه گواهی می دهد که تیره هایی از این قبیله حداقل در دوره هایی در آذربایجان بوده است : « عشایر چگنی ... از آنجا که رئیسی کارآمد و لایق داشتند در میان عراق و آذربایجان پراکنده شدند»21

¯ استان کرمانشاه :

کریم سنجابی در کتاب خاطرات علی اکبرخان سردار مقتدر سنجانی به نام « ایل سنجابی » و تهاجمات ملی ایران » به کرار از دهکده چگنی نام می برد : « حسن خان بخت یار بنیان گذار اصلی ایل سنجابی در اوایل قاجاریه املاک مختلفی از جمله دهکده چگنی و چهار دهکده خورنه و دهات بابان و کوزران و بند ار را میخرد (ص48) این املاک به ویژه روستای چگنی موروثی قاسم خان سردار ناصر و علی اکبر سردار می شوند (ص159) در جایی دیگر از این کتاب محل اصلی جنگ سنجابی با روس ها را در قریه چگنی می داند22

¯ در استان فارس :

در حوالی شیراز سکونت دارند؛ این گروه به همراهی هشت تیره دیگر شامل چلبی، پیریاپی، کافروشی، رشه وند،رمه وند، صفره وند، صوفیه وند و سینــه به سر به نام همه وند یا احمد وند شــــناخته مـــی شوند23 تیره هایی نیز میان ایل قشقایی و به ویژه در نواحی سیمرم هستند جغرافیای سیاسی کیهان نیز سکونت طایفه چگنی در حوالی سیمرم و در میان ایل قشقایی را تاکید می کند24

همچنین چگنی یکی از یازده تیره اصلی ساکن در شهرستان فراشبند واقع در جنوب غربی استان فارس است.

¯ استان ایلام :

گروه های مختلفی در بخش سرابله و شهر ایلام هستند، اینان علاوه بر پیوستگی جغرافیایی عده ای هستند که به همراهی والیان به آن منطق رفته اند.

 

¯ در عراق :

مردوخ آنها را ساکن در استان کرکوک و سلیمانیه می داند.25  بسیاری هم در بغداد هستند و نگارنده در سفرهایی که به عراق داشته است خود با آنها برخورد داشته است. مولف کتاب کردان گوران نیز تیره های چگنی را درآمیخته با ایل زنگنه و از ساکنین ولایت کرکوک می داند.

¯ در هند و افغانستان :

در دوره شاه طهماسب صفوی (984-930 ﻫ.ق ) به لحاظ تعدی حکام بسیاری از این طایفه از بین رفت، از میان افراد بازمانده آنگونه که در شرف نامه آمده است پانصد نفر از رجال برجسته و زبده آنها از خط خراسان روی به هندوستان نهادند و در هرات در دستگاه قزاق خان تکلو زندگی کردند و تحت حمایت او در منطقه ای به نام غرجستان بین هرات و کابل اقامت گزیدند.26

 

مذهب :

همه تیره و طوایف چگنی در ایران اقامت دارند شیعه اثنی عشر هستند اما تیره هایی که در کرکوک و سلیمانیه اقامت دارند سنی مذهب و شافعی هستند27

 

زبان :

زبان اصلی مردم چگنی لری است، از مهاجرین آنها که در قزوین زندگی می کنند ضمن حفظ اصالت زبان تاریخی خود به زبان ترکی به عنوان زبان دوم تکلم می کنند، آنها که در عراق هستند عموما زبانشان به کردی تغییر یافته است، چگنی های ساکن استان ایلام نیز عموما به کردی ایلامی سخن می گویند اگرچه معمرین هنوز زبان مادری خود را نیز به کار می برند در استان فارس نیز اصولا لهجه لری به گویش اصلی خود از بین رفته است.

 

جمعیت :

در گزارشی که در مهرماه 1306 ﻫ . ق توسط حوزه حکومتی لرستان و بروجرد در مورد وضعیت کل الوار لرستان تهیه و به وزارت داخله ارسال شده است جمعیت طایفه چگنی قریب به دو هزار خانوار یا شش هزار نفر تخمین زده شده است28 راولینسون در سفرنامه خود نامی از این طایفه نمی برد اما معلوم است که جمعیت آن را داخل جمعیت 8000 خانواری بالاگریوه و عمله حساب کرده است. هانری فیلد در مردم شناسی ایران به نقل از ویلسون تعداد چگنی ها را 2 هزار خانوار ذکر می کند29 در کتاب خطی جغرافیای لرستان جمعیت این طایفه 1600 خانوار ذکر شده است30 که پس از بیراوند، دلفان، طرهان، سلسله وسگوند ششمین ایل بزرگ لرستان بوده است که اگر طولابی ها و شیراوندها ( جمعا 400 خانوار ) را به آنها اضافه کنیم همان دو هزار خانوار استخراج می شود. فرهنگ جغرافیایی ایران جمعیت بخش چگنی را 11500 تن با احتساب طولابی ها، شاهیوند و سادات حیات الغیب می داند.در گزارش "جغرافیای لرستان" که قبل از کودتای 1299خورشیدی توسط میرزا محمودخان کمالوند تهیه شده چگنی ها را به دو شعبه طهماسب خانی و حاتم خانی تقسیم کرده و جمعیت گروه نخست را شش هزار و نفوس گروه دوم را 3400 نفر برآورد کرده استکه این آمار با گزارش 1306  ه.ش  تفاوت آشکار دارد (رک . فصلنامه یافته نو ؛شماره 7و8؛ جغرافیای لرستان؛ سید یدالله ستوده) .  در غیر لرستان جمعیت چگنی ساکن قزوین 800 تا 1000 خانوار ذکر شده31 و همان جا به نقل از جغرافیای نظامی ایران آمده است که تعداد آنها در قزوین 1500 خانوار است32 میرزا ابراهیم نامی که در سالهای 1276 و 1277 هجری قمری به استرآباد ، مازندران، گیلان و قزوین مسافرت نموده و سفرنامه استرآباد و مازندران و گیلان را نوشته است در باره طایفه چگنی می نویسد : چگنی در عهد آقامحمد شاه مغفور از خرم آباد فیلی خودشان آمدند، 850 خانوارند که سرکرده ایشان باقرخان با برادرش خان بابا است33

در مورد تیره های دیگر چگنی ، جمعیت آنها که به میان ایل قشقایی رفته اند 300 خانوار ذکر شده است جغرافیای سیاسی کیهان (ص82) نیز همین تعداد (300 خانوار) را در میان ایل قشقایی تایید می کند. چگنی  هایی که در عراق ساکنند جمعیت شان در سلیمانیه 300 خانوار برآورد شده است و در جایی دیگر به همراه بقیه طوایف همه وند جمعا 1480 خانوار34 در زمان صفویه نیز آن گونه که شرف نامه و عالم آرای عباسی آورده اند حمعیت زیادی از آنها در خراسان بوده و حداقل پانصد خانوار از بزرگان و زبدگان آنها به هرات و هند کوچ کرده است.

 

آیا چگنی ها کرد هستند؟

در بسیاری از منابع کردی نام ایل چگنی در دایره اکراد ذکر شده و نژاد آنها را کرد دانسته اند، مردوخ کردستانی می نویسد : « چگنی از ایلات بزرگ کرد ایران بوده که امرا و فرمانروایانی از میان آنها برخاسته اند». ( تاریخ مردوخ ص 411).

در دایره المعارف اسلام آمده است : عشایر کرد ایران سه گروهند : سیاه منصور، چگنی و زنگنه و اجداد این سه گروه سه برادر بودند که از لرستان آمده بودند ( زبده تاریخ کرد و کردستان ج 2 ص27) شرف خان بدلیسی می نویسد : « عشایر چگنی در میان عشایر کرد ایران شهرتی بس بزرگ داشت » و باز می آورد :« این طایفه از شجاعت و شهامت و دلاوری از سایر اکراد ایران ممتاز است» (شرف نامه ص326) و دکتر ورجاوند ایلات ساکن قزوین را با نام کلی « الوار و اکراد» می آورد ( سرزمین قزوین ص455) اما به رغم این شواهد به دلایل ذیل باید دانست که چگنی در واقع از اقوام اصیل بوده و کرد دانستن آنان خبط تاریخی است:

1- نخست آن که به قول رشید یاسمی « چنین نیست که هر وقت طوایف متوالی در قطعه خاکی زیسته باشند همه آنها از یک ریشه آمده باشند، بالعکس تاریخ نشان می دهد که قطعات کره زمین مکرر از قومی به قومی انتقال یافته است : تلک الایام نِِدا و لها بین الناس ( این دولت و ملک ما رود دست به دست)35 »

2- دوم آنکه اصولا کرد معنای عمومی مردم زاگرس نشین و بلکه کوه نشین بوده است از این رو ایل چگنی را نیز از این زمره آورده اند به قول دکتر خانلری « تردید است در این که کلمه کرد به قوم واحدی که دارای مختصات نژادی یا ایلی با گویش معینی اطلاق شده باشد. در بسیاری از منابع تاریخی که به زبان عربی در قرن های نخستین اسلام تالیف یافته این کلمه را معادل کلمه شبان و چوپان بکار برده اند36 » دکتر طبیبی نیز به همین ادعا صحه می گذارد : "اصولا در زبان های ایرانی کرد به معنای شبان و چوپان گله چران و رمه دار آمده است بر این اساس در نوشته های دوره ساسانی و قرون اولیه اولیه اسلامی هر جا لفظ کرد به کار رفته در معنی شبان، چوپان و دامپرور است ... از این رو بطور قطع و یقین نام کرد بر طوایفی در سلسله جبال زاگرس جنوبی ( لر بزرگ ، لر کوچک، درست نمی باشد مگر در معنای لغوی آن که شبان باشد".37

3- دلیل دیگر نقص غرضی است که شرف نامه آورده است. شرف خان بدلیسی می نویسد : « عمده اکراد ایران سه طبقه اند: سیاه منصور، چگنی و زنگنه. حکایت مشهور است و در السنه و افواه مذکور که در اصل ایشان سه برادر بوده اند که از ولایت لرستان ... آمده اند38»

نمی دانم وقتی اعتراف می شود اصل ایشان از لرستان است چگونه از عمده اکراد هستند!

4- دلیل دیگر که شاید در کرد شمردن چگنی ها بی تاثیر نبوده است وجود تیره های مختلفی از آنها در نواحی کرکوک ، سلیمانیه و بغداد است که امروزه زبان لری را به فراموشی سپرده و به فراخور جغرافیای زیستی خود کردی سخن می گویند و همین گویش متفاوت ملاک تصادف قرار گرفته است

5-  دلیلی که ناگفته ماند اعتراف دیگری است که مولف شرف نامه دارد. شرف خان در تعبیر خود « در بیان انساب طوایف اکراد و شرح اطوار ایشان محرران نامه تدبیر و هو علی کل شی قدیر صورت این مقدمه به لوح بیان چنان عیان کرده اند که در انساب طایفه اکراد اقوال مختلفه بسیار است ... اکراد چهار قسم است و زبان و آداب ایشان مغایر یکدیگر است ... »39 معنی زبان که آشکار است و مفهوم آداب یعنی فرهنگ، جای شگفتی است که وقتی اقوامی زبان و فرهنگ مختلف دارند دیگر چگونه از یک حلقه اند مگر آن که تاریخ مشترک و یا جغرافیای مشترک را در ستبر هزارتوی زاگرس احتساب کرد که خود قصه ای دیگر است.

از آنچه به اجمال آمد چنان برمی آید که چگنی ها نه تنها از قوم کرد نبوده بلکه بر خلاف بسیاری از طوایف لر زبان کنونی که در دوره ای اخیر به این خطه آمده و لر محسوب می شوند به اعتراف شرف نامه اصل ایشان از قدیم از لرستان بوده  و لر هستند.

 

آیا منطقه چگنی موطن اصلی این ایل است؟

شواهد تاریخی در این زمینه صراحت کافی ندارد، بدیهی است همان گونه که در شرف نامه اصل ایشان از لرستان بوده است اما بعدها به حدود عراق و آذربایجان و سپس خراسان  و خبوشان و بعدها هرات و غرجستان و سپس قزوین کوچ کرده اند. در زمان حکومت کریم خان زند بسیاری از آنان به همراه او به شیراز رفتند آنچنانکه مذکور است بیشتر سپاه 40 هزار نفری خان لک از اهالی لرستان  بوده اند بدیهی است پس از انقراض زندیه سپاهیان درهم ریخته کریم خان به موطن خویش برگردند و ضمن آن که ما با کوچ تاریخی دیگری در زمان قاجاریه هم مواجه ایم و آن کوچ بسیاری از ایلات و سران به همراهی والیان به منطقه پشتکوه است که در کتب مختلف منقول است. بعید نیست این که بسیاری از سران چگنی اصلا خود را از نواحی دره شهر بدانند اشاره به این کوچ بزرگان خود در ادوار پیشین کنند ، ضمن آن که باید دانست بسیاری از املاک منطقه چگنی فعلی مربوط به امیرها بوده است سند ارزشمندی که در تبار شناسی لرستان ذکر گردیده است نشان می دهد سران ایل چگنی در حدود منطقه کاکارضا واقع در شمال خرم آباد به سمت الشتر صاحب ملک بوده اند که با فروش آن به کمالوندها (1228 ه . ق )40 به تدریج اقدام به خرید املاک امیرها در منطقه فعلی چگنی کرده و گروههای بسیاری از امیرها به منطقه الشتر رفته اند. در این زمینه سخن بسیار است و تحقیقات بیشتری را لازم می نماید.

 

نسب شناسی :

شجره نامه این ایل بر خلاف بسیاری از ایلات دیگر که توسط نویسندگان و مولفان برخاسته از قومتدوین و به چاپ رسیده ، هنوز به شکل محققانه معلوم نشده است. تنها ماخذ در این زمینه تا آنجا که صاحب این قلم  دیده است ــ شجره نامه مذکور در کتاب تبارشناسی لرستان است که به سعی حجت اله حیدری به دست آمده است اگرچه بدیهی است این شجرنامه خالی از اشکال نباشد42 به هر روی آنچه بدست داده خواهد شد صورت ناقصی از شجره این ایل است باشد که کوشندگانی دیگر برتکمیل آن اهتمام ورزند :

 

الف ) در خراسان و خبوشان :

بر اساس آنچه از کتاب تاریخ برمی آید بوداق بیگ که هم اکنون خاندانی از نسل او در لرستان هستند در مقام ریاست ایل بوده است و سپس از نسل او و یا عموزادگانش به ترتیب عاشور خان، علی سلطان خان، محمد سلطان خان ریاست داشته که متاسفانه از خاندان آنها اطلاعی در دست نیست.

در کتاب عالم آرای عباسی نام بزرگان و جنگاورانی از چگنی به شرح ذیل آمده است :

اغور لوسلطان خان چگینی (صص 816-814 )

اقخان چگنی (صص 965-28و 927-912-807)

حسنعلی چگنی (صص 679-623)

صفرقلی بیگ چگنی (صص 1330-1063)

سلطان علی چگنی (ص 917)

ذاکر چگنی (ص 145)

بوداغ چگنی (متعدد از جمله ص 226)

اسمعیل قلی خان چگنی (ص 28)

 

ب ) در لرستان

عبدالحسین چگنی  !دوستعلی! اولاد حسن ! قره حسن

1- از نسل قره حسن : میرزا، بداق، شاه کرم، سبزوار

2- تیره ای دیگر : سبزوار وغلامرضا (! احمد بیگ )

بر این اساس طوایف میرزاوند، بداق، شاه کرمی، سبزواری و خاندان احمد بیگ مهم ترین شاخه های این ایل در لرستان هستند43

هانری فیلد شعب عمده آنها را فتح اللهی، حاجی ها، حاتم خانی و طهماسب خانی میداند و آنها را خود به این نحو رده بندی کرده است :

1- حاتم خانی ها ! میرزاوند

2- طهماسب خانی !فتح اله، جمعیت کریم، حاجی، حاتم وند ، سبزوار ، بوداغ ، شکاروند، وایس کاره ( ویسکرمی )

3- حاتم خانی ! درویش، حمام ، حسیوند، جوار، میرزاوند، شرف44

 

ج) در قزوین :

دکتر ورجاوند تیره های ساکن این استان را به شرح معرفی کرده است :

بهادیوند، بابایی، پیرمردوند، پاچناری، خرکانی، درویشوند، کل وند، گوگیر، گودرزوند، مال امیر، میرخواند، مختاروند ونظامی وند

 

 د) در استان فارس :

اطلاعاتی از آنها در دست نیست جز آنکه 300 خانوار بوده اند که به همراه 1500 خانوار دیگر با عنوان عمله از خدمتگذاران و نظامیان ایلخان سامان بوده اند45

 

ه ) در عراق :

از شجره آنها و ارتباط نسبی آنها با چگنی های خرم آباد هم متاسفانه اطلاعاتی در دست نیست.

 

 

پیوستگی ها و تیره های وابسته

لایارد در 1841 میلادی (1257 ﻫ. ق) در رده بندی طوایف لرستان طایفه چگنی را همراه شش طایفه دیگر ــ امرایی، رخ خ ( رک رک )، زوله، زیودر (زیوردار)، غلام و قاطروحی ــ تحت عنوان عمله می آورد46. رحیم خرم آبادی در نسخه خطی جغرافیای لرستان نام طایفه چگنی را در کنار طوایف دیگر از جمله رومیانی، شیراوند و طولابی جزء طوایف پیشکوه ذکر می کند47

رزم آرا چگنی را هم پایه ایلات بزرگ لرستان همچون بیراوند و دلفان دانسته و طوایف شیراوند و طولابی را از وابستگان ایلی ــ و نه نژادی ــ آن می شمارد و حجت اله حیدری امیرهای الشتر را از عموزادگان ایل چگنی ذکر می کند48 از آنچه که آمد پرمعلوم است که ایل چگنی پس از اقامت در منطقه فعلی به علت تفوق و کثرت بر طوایف بومی یا مهاجران بعدی سایه انداخته و آنها به عنوان طوایف وابسته در کنار آنها زیسته اند که از آن جمله است : شیراوند، طولابی و امیری ها

 

حکمرانان چگنی :

ایل چگنی در زمان صفویه اقتدار و بزرگی ویژه ای داشته است و به نظر می رسد در صفحات غرب کشور جایگاه برجسته ای داشته اند، در زمان شاه طهماسب صفوی (جلوس 930، فوت 984 هجری قمری ) به علت تزاحم دولت مرکزی متلاشی شده بسیاری ــ به روایت شرف نامه 500 نفر ــ از مردان بزرگ آنها از جانب خراسان رو به سمت هند نهاده و در هرات مورد توجه قزاق خان تکلو قرار  گرفتند، قزاق خان آنها را در غرجستان ــ ناحیه ای میان هرات و کابل ــ جای داد. در همین دوره منشیان و شاعران بزرگی از ایل برخاستند از آن جمله است عبدالله سلطان چگنی و ملا وارسته چگنی که اشعار و کتاب اصطلاحات الشعرا از او به یادگار مانده است.49 القصه پس از چندی شاه مقتدر ایران چون از کیاست و توانایی ریاست آنها مطلع بود به سر رافت برگشت و طی حکمی رسما ابلاغ حکومت به نام بوداق بیگ ــ که به نظر می رسد تیره فعلی بداق از نوادگان همین شخص باشد ــ صادر کرد.50 بعدها نیز افراد دیگری از همین طایفه به ریاست رسیدند که شرح کامل آن در کتاب تاریخ مردوخ صص 412 و 411 ، تاریخ الدول و الامارات کردیه ج 2. صص 430 و 429 ، شرف نامه بدلیسی از صفحه 429 تا 431 و مشاهیر الکرد ج 2  صفحات 1و 73 و 157و 155 و عالم آرای عباسی صفحات متعدد آمده است به عنوان مثال در عالم آرای عباسی آمده است : صورت اکراد و الواری که در عهد شاه عباس به رتبه ایالت و خانی و سلطانی رسیده اند 13 نفرند نفر دوم این فهرست عاشورخان چگنی است که حاکم مرو شاهیجان بود و به قول عالم آرای عباسی ایشان از امرا معتبر بود51 حکایت حال ایشان در شرف نامه به  این شرح است :

«  این طایفه در شجاعت و شهامت و دلاوری از سایر اکراد ایران ممتاز است و چون کسی که متکفل مهام امارت این طایفه بوده باشد از امرا و امیرزادگان ایشان نماند در ولایت عراق و آذربایجان متفرق گشته دست تطاول به حال مردم دراز کرده قطع طرق و شوارع کرده تجار و سود اکراد از افعال و عداوت ایشان بجان آمده از اطراف و جوانب ممالک محروسه برسم دادخواهی بدرگاه شاه طهماسب آمدند و تظلم کردند شه طهماسب بعد از تفحص و تجسس که ظلم و عدوان به سر حد تواتر و یقین رسیده برد حکم فرمود که هرجا از طایفه چکنی ببینند قتل و غارت کرده جبرا و قهرا ایشان را از ممالک محروسه شاهی اخراج نمایند بهرجا که خواهند روند و اگر توقف نمایند در هر محل ایشان را ببینند به قتل آورند و اموال و اسباب ایشان را نهب و غارت نمایند بنابراین موازی پانصد نفر از اعیان ایشان به عزم سفر هندوستان متوجه خراسان شدند در آن حین قزاق خان تکلو حاکم هرات که از قهر و سخط شاه طهماسب  وهم و هراس در ضمیر داشت طایفه مزبوره را به ملازمت خود دعوت نمود کماینبفی در رعایت آن جماعت سعی و اقدام نموده و چون مهم قزاق خان در دست معصوم بیگ صفوی بانجام رسید جماعت چگنی به طرف غرجستان رفته جمعیت نمودند و چون حقیقت احوال ایشان به مسامع علیه شاهی رسید و آثار شجاعت و شهامت ایشان زبان زده مردم شد بداغ بیگ نام شخصی که از امیرزادگان آن طایفه بودند و در سلک قورچیان عطام انتظام داشت او را به بلند پایه امارت سرافراز گردانید، به میانه آن قوم فرستاد و یکی از محال خراسان را بدیشان ارزانی داشته ترقیات کلی به احوال ایشان راه یافت و در شهور سنه احدی و الف که عبدالمومن خان ولد عبدالله خان اوزبک به عزم تسخیر قلعه قوجان با موازی سی هزار لشگر جرار بر سر بداغ خان آمده او را محاصره کرد شاه عباس بمعاونت او رفته عبدالمومن خان از سر قلعه برخاست و شاه مزبور بداغ خان را بنوزشات خسروانه مفتخر و سرافراز گردانیده پنج پسر او به منصب امارت رسانید و حکومت و دارایی آنجا را بطریق امیر لامرایی بدو تفویض کرده به عراق عودت نمود و بالفعل در سلک امراء عظام عباسی منخرط است»52

آنچه از شرح شرف نامه برمی آید آن است که ایل چگنی در ادوار پیش از شاه طهماسب یعنی حتی پیش از صفویه نیز دارای اقتدار و حکومت بوده است چنانچه شرف نامه می گوید در زمان شاه طهماسب « از امرا و امیرزادگان کسی نماند ... »  و همین که حاکم هرات آنها را عزیز داشته است نشان اعتبار آنان بوده است. آنچه از امرای چگنی در زمان صفویه ذکر شده بدین شرح است :

الف- بوداق بیگ چگنی : شرح امارات او در گزیده ای که از شرف نامه ذکر شده آمد. بوداق خان طایفه خود را از هرات به خراسان عودت داد. در زمان شاه عباس در غائله مشهور ازبک ها ( در سال 1001 ) رشادت ها به خرج داد و از او لقب امیرالامرایی گرفت همچنانکه در تاریخ مردوخ هم مذکور است ایام حکمرانی بوداق خان با شرف خان بدلیسی مصادف بوده است و لذا تاریخ ایشان به دلیل همزمانی دقیق و قابل استناد است.

2- عاشورخان چگنی

او پس از بوداق بر ولایات مرو و شاهیجان حکم رانده است. مولف عالم آرای عباسی او را از امرای معتبر دانسته است.

3- علی سلطان خان چگنی

او دژدار قلعه وان در زمان شورش سلیمان خان قانونی بوده است (جلوس 926، فوت 974 ه. ق ) و به سال 955 هم پس از سقوط قلعه به اسارت رفته است

4- محمد سلطان خان چگنی

محمد سلطان سال ها حکومت قره باغ  ــ حد فاصل آذربایجان و ارمنستان ــ را داشته است.53

به جهت شناخت بیشتر از تاریخ ایل چگنی در ذیل به بخش هایی از کتاب عالم آرای عباسی که به شرح جنگ های این ایل در زمان صفویه در حدود خبوشان و خراسان و نیز قراباغ می پردازیم:

 

· در زمان شاه طهماسب ، در شرح جنگی که میان دو حاکم منسوب صفوی رخ داده است :

« بادنجان سلطان روملو که مرد نود ساله و به جهت کبر سن و شیخوخیت خرافت او را دریافته و در آن وقت در اردبیل بود سه چهار هزار کس از طایفه روملو و چگنی و طوالش فراهم آورده و به عزم جنگ و جدال به استقبال امراء استاجلو شتافت در قراردره فیمابین محاربه وقوع یافته بادنجان سلطان از آن فوج قلیل منهدم  شده در اثنای فرار کشته گردید و امرای استاجلو مظفر و منصور به شهر درآمده به زیارت حضرت سلطان الاولیاء و مشایخ عظام  صفویه قدس الله اسرار هم مشرف شده از آنجا روانه تبریز گشتند.»54

 

· در زمان سلطان سلیمان وجنگ ایشان با برادرش :

 « سلطان سلیمان به جانب وان رفته توپ ها و بادلیجهای قلعه کوب نصب نموده و در لوازم قلعه گیری سعی نمودن گرفت. شاه علی سلطان چکنی کوتوال قلعه وان از کثرت و هجوم رومیان خائف و هراسان گشته قلعه را سپرده ، بیرون آمد. خواندگار رستم پاشا را در قلعه وان گذشت.55»

 

· درزمان سلطان سلیمان و قضیه دفع شورش لوارصاب از محال گرجستان :

« گرجیان تعاقب غازیان کرده تا موازی هشتصد نفر از قزلباش به درجه شهادت رسیدند. لوارصاب با جمعی کشیشان انجیل خوان در پشته صعود نموده ایستاده بود محمد سلطان میرچکنی با معدودی از غازیان به او دچار شده بالضروره به آن فرقه درآویخته به جنگ مشغول شد. لوارصاب اسب جلادت و مردانگی به جلوه درآورده به محمد سلطان چکنی حمله نمود از تقدیر الهی اسب بسر درآمده لوارصاب از مرکب جدا شد.»

« ذاکر نامی از غازیان چکنی زخمی چند مهلک بروزد گبران بر سر او هجوم آوردند، محمد سلطان اسب لوارصاب را صاحبی کرده سوار شد بدر رفت گرجیان ذاکر مذکور را با چند از غازیان چکنی به قتل آوردند و لوای عمر و دولت لوارصاب نگونسار گشته همان لحظه درگذشت. گرجیان نعش او را برداشته به مدفن خود برده و دفن کردند.56

· در ذکر جلوس نواب سلطان محمد پادشاه خدابنده:

 "خبوشان و بعضی محال خراسان به بوداقخان چکنی تفویض یافته" ...57»

 

· ذکر آمدن جلال خان اوزبک به خراسان و به قتل آمدن او :

« این جلال خان وقتی باقزلباش ها جنگ می کند و ناگهان برای لحظه ای گرفتار می شود وقتی یکی از قزلباش ها می خواهد او را بکشد فریاد می زند : جلال خان است !

قزلباشیه که نام جلال خان شنیدند چند نفر از ترکمان و چکنی بر سر او هجوم نموده از دست امت بیک و جماعت استاجلو گرفته کشان کشان به نظر مرتضی خان درآوردند. از حضار آن معرکه استماع شد که غازیان استاجلو در محارب جلال خان مردانگی ها نمودند.میانه استاجلود ترکمان و چکنی در گرفتن جلال خان مناقشه واقع شد هر یک امر مزبور را به خود اسناد می دانند».58

 

·ذکر  قضایا و سوانح خراسان بعد از رفتن سلطان حسین خان شاملو در آن ولایت :

« جنگ میان علی قلی خان حاکم هرات (مرتضی قلی خان)، علیقلی خان و اتباع او به مشهد مقدس رسیدند و مرتضی قلی خان امراء تابین و اتباع خود مثل بوداق خان چکنی حاکم خبوشان درویش محمدخان روملو حاکم نیشابور ... را جمله نموده مترصد رزم و بیکار گشتند»( در این جنگ مرتضی قلی خان شکست خورد و عده ی زیادی از سپاه او از جمله چکنی ها کشته شدند. یک سال بعد باز بین علیقلی خان و مرشد قلی خان امراء عباسی و مرتضی قلی خان ترکمان مخاصمه شد : « سرکردگان استاجلو به عوض حمله به ترکمان ها در مشهد متوجه نیشابور شدند. جمعی را به سرکردگی اسمعیل قلی خان چکنی به امداد و کومک درویش خان محمد خان مامور شدند. در حدود نیشابور بین الفریقین محاربه به وقوع پیوست و اسمعیل قلی خان و بداق خان و اتباع ایشان راه انهزام پیموده شکسته و به حال به مشهد مقدس رسیدند این معنی موجب ازدیاد شوکت و قدرت امراء عباسی گردیده محمدخان و مرتضی قلی خان و امراء مشهد فی الجمله خفیف گشته آن طبقه دلیر شدند و لشگر مشهد بعد از واقعه مذکور قدرت مقابله ایشان نیافتند »60

 

· در زمان شاه عباس :

 «  حکومت مشهد را که مرتضی قلی خان ترکمان گرفته بودند به سلمان خان دادند اما مرشد قلی خان به جانب او رفت و او را قانع کرد که حکومت را به او واگذارد ولدا درکمال شوکت و اقتدار تکیه بر حکومت مشهد مقدس معلی زده ... و با بوداق خان چکنی و اولاد او که جمعی کثیر بودند و اولاد بابا الیاس و طبقه بیات و سایر امراء و سرخیلان اویماقات چغنای که در حدود مشهد مقدس می باشند التیام و آمیزش نمود صبیه بوداق خان را خواستگاری نمود و تالیف قلوب عامه مردم آن دیار حکمش در آنجا و ولایات نافذ گردیده و اکثر امراء پای در دایره اطاعتش نهادند»61

 

در ادوار بعدی :

چگنی ها قزوین در زمان مشروطه چندی به قوای مشروطه مبارزه کردند و در نهایت با جنگ های مشروطه و قتل عام بسیاری از آنان این واقعه خاتمه یافت در زمان جنگ های لرستان هم در عصر قاجاریه اگرچه این ایل همچون طوایف بزرگ دیگر چون بیرانوند محور درگیری ها نبوده است اما مشارکتی فعال در مبارزات داشته و تیره های مختلفی از آنها در غائله لرستان وارد شده اند که ان شاء الله در فرصتی دیگر مستندات دقیق و اسناد به جای مانده از آن بررسی و منتشر خواهد شد.

 

 

پانوشت

1- زبده ی تاریخ کرد وکردستان، ج 2، ص 252 و ص 273

2- همان ص252

3- مردم شناسی ایران ، هنری فیلد، دکتر فریار، ناشر : ابن سینا، 1343 ،ص211

4- لرهای ایران، ص484

5- همان ص496

6- مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشـــایر ایران ، دکتر  طبیبی، دانشگاه تهران ج 2 ، 1374

7- سرزمین قزوین، دکتر پرویز ورجاوند ، انتشارات راستی نو، ج 2، 1376 ، ص456

8- عالم آرای عباسی، صص 145-226و 455

9- شرف نامه اشرف خان بدلیسی ، ص 322

10- جغرافیای لرستان ، ناشناس، دکتر سکندر امان الهی بهاروند ، ارشاد لرستان، ص70

11- کردان گوران ، گ.ب آکوپف ( هاکوپیان) و م. ا. حصارف، ترجمه سیروس ایزدی، انتشارات هیرمند 1376 ص51

12- همان ص51

13- تبارشناسی لرستان، حجت اله حیدری، انتشارات افلاک، ص258

14- تاریخ مردوخ، مردوخ کردستان، نشر کارنگ، 1379، ص88

15- مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات وعشایر ایران، دکتر طبیبی

16- مردم شناسی ایران، هانری فیلد

17- جغرافیای لرستان ، ص52

18- فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6

19- سرزمین قزوین ، ص456

20- زبده تاریخ کرد و کردستان ص 207

21- همان، به نقل از شرفنامه ، ص274

22- ایل سنجانی و تهاجمات ملی ایران، خاطرات علی اکبر خان سرداد، تحریر و تحشیه کریم سنجانی، شیراز، 1380 ، ص350

23- تاریخ مردوخ، ص127

24- جغرافیای سیاسی کیهان، ص 82

25-  تارخ مردوخ،  ص 88

26- شرف نامه، ص411

27- زبده تاریخ کرد وکردستان، ص 153

28- از تاریخ سیاسی لرستان ج 1 ، خدابخشی، افلاک، 1384، ص 159

29- مردم شناسی ایران ، ص 212

30- جغرافیای لرستان ، رحیم خرم آبادی، نسخه خطی، 1334 ﻫ . ق. تصحیح و تحشیه مسعود کیانی

31- سرزمین قزوین، ص 456

32- همان

33- مردم شناسی ایران، ص 265-264

34- زبده تاریخ کرد وکردستان

35- کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ، رشید یاسمی، امیر کبیر، ج 2 ،1363 ، ص 12 و 13

36- تاریخ زبان فارسی . دکتر خانلری . بنیاد فرهنگ ایران ، 1352 ،ج 2 ، ص 38

37- مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر،  ص 127-126

38- شرف نامه ص 323

39- شرف نامه ، صص 14-12 ، تاریخ مفصل کردستان / اساطیر، 1367

40- تبارشناسی لرستان، ص 79

41- تبارشناسی لرستان،  ص 258

42- شجره نامه ترسیمی آقایی حیدری به کمک آقایان بهمن آزادی، حاج عادل، ولی اله حیدری، حسن رحیمی، علی بداق، محمد حسین سبزواری و حاج صید نازار تهیه و تنظیم گردیده است که اگرچه هر کدام از تیره های مختلف چگنی هستند اما باز هم فاقد جامعیت بوده و متاسفانه طبق معمول این گونه شجره نویسی ها هر کدام بیشتر به بیان شجره نامه فردی خود پرداخته واز بیان تیره های دیگر و پسرعموهای اجدادی خود ابا کرده اند !

43- خاندان بهرامی و به ویژه اسحاق بهرامی مولف گرانقدر کتاب  " مشایخ مثنوی "  از همین تیره و از نسل احمد بیگ هستند

44- مردم شناسی ایران. ص 212

45- سفرنامه لایارد ونیز لرهای ایران ص 490

46- جغرافیای سیاسی کیهان، ص 82 و مردم شناسی ایران، ص 264

47- جغرافیای لرستان ، رحیم خرم آبادی نسخه خطی

48- تبارشناسی لرستان . ص 257

49- این کتاب توسط نگارنده در دست تصحیح و چاپ است

50- تاریخ مردوخ ص 411

51- عالم آرای عباسی، چاپ تهران، ص 762

52- شرف نامه ، صص 328- 326

53- تاریخ مردوخ، ص 412 و 411

54- عالم آرای عباسی، ص 80

55- همان ، ص 118

56- همان ، ص 145

57- همان ، ص 349                        

58- همان، ص 354

59- همان، ص 395

60- همان، ص 421

61- همان، صص 456-455

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ساسان والی زاده  |  16 برگ سبز


[ شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 ] [ 6:45 ] [ احد چگینی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
بدونيت وي وبلاگ

این وبلاگ گزیده ای از اشعار لری خودم و همچنین اشعار لری و لکی منطقه قزوین است شایان ذکر است لرها و لکهای قزوین در ادوار مختلف مخصوصا دوران صفویه از مناطق غرب کشور مانند لرستان و کرمانشاه به این استان آمده اند . نکته قابل تامل این است که این اقوام خوشبختانه پس از گذشت چند قرن هنوز هم اصالت خود مانند زبان و پوشش و سایر شاخصه های فرهنگی خود را که از سرزمین آبا اجدادی خود به این دیار آورده اند کماکان حفظ کرده اند. اشعار زیر بخشی از هویت این خطه از ایران عزیزمان است .دوستانی که می خواهند ما را در این کار یاری نمایند می توانند با شماره همراه بنده تماس بگیرند :09127882769
اُوريِ دم دس
بک لينک