تبليغاتX
شعر لری


شعر لری

نگاهی به شعر های لری منطقه قزوین






















قدم خیر !
برنوی کهنه ات کجاست؟
سربازان اجنبی دارند به ایل می رسند
قطار و فشنگت را
تمام غیرت زمین و دشت را بردار
چقدر "تنگ فنی" به طنین گامها و غرش برنوی تو نیاز دارد!


###
تاج الملوک!
جنازه ی غیاث نظام را
ناصرخان را
به سردی خاک نمی سپاری؟
یفرم خان را گیچ کدام حماسه کرده ای
 که اینگونه
در کوچه پس کوچه های عبید زاکان بالا و پایین میرود
و با پر شالش
اشکهای غرورش را پاک می کند.
وقتی که تو پرچم روسیه را از سر در خانه ات پایین کشیدی
و خاک این سرزمین از اینکه زیر پای توست به خود می بالید

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 17:46 توسط احد چگینی | |

همیشه می پرسیدم "
چرا کوه؟
چراطغیان؟
مادرم می گفت:
قنداق من 
قنداقه ی برنویی بوده است
که خواب پلنگان را می آشوبد

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 11:37 توسط احد چگینی | |


چندی پیش خدمت دست اندر کاران شعر ایوار چند تا شعر فرستادم و شاید یکی از اولین کسانی بودم که  برای این مراسم شعرفرستادم  .
دو سه روز هم بعد از ارسال با یکی از آقایان (آقای بیرانوند) تماس گرفتم  و این عزیز هم رسیدن شعرهایم را نیز تایید کردند.
اما پس از چند هفته دیدم که اسم بنده در لیست شعر ای رسیده  نیست تا اینکه مجددا با آقای بیرانوند تماس گرفتم و ایشان اظهار بی اطلاعی کرد و خواستند مجدد شعر ها را بفرستم و این در حالی بود که ۳-۴ روز به برگزاری مراسم باقیمانده بود و بر اساس روند مراسماتی از این دست قاعدتا در آن روز شعر های برگزیده هم  انتخاب شده بودند و ...
نکاتی چند را من باب  یاد آوری عرض میکنم:
۱- ما (لرهای خارج از لرستان مخصوصا قزوین ) دنبال کوچکترین بهانه و روزنه ای برای حضور در سرزمین اجدادیمان هستیم وفارغ از همه ی مسایلی که مبتلا به همه کنگره هاست در کنگره ها و جشنواره هایی که در لرستان عزیز برگزار می شود شرکت می کنیم و هدفمان تجدید دیدار از سرزمینی است که بیش از ۴۰۰ سال است از آن دوریم
۲- ما به لرستان عزیز عشق می ورزیم شاید برخی از دوستان این را جدی نگیرند اما  ما عاشق لرستانیم.هنوز هم که هنوز است زبان مادریمان لری و لکی است
۳- هدف ما  ایجاد ارتباط بیشتر و استفاده از موهبات فرهنگی این مام میهن بزرگ است نه چیز دیگری
۴-ما لرستانیها را برادر بزرگتر خود می دانیم و احترام به همه بزرگترها را برخود فرض می دانیم ۵-شنیده ام ایوار در حصار و دیوار و بصورت غیر علنی برگزار شده است !!
۵- به همه دست اندر کاران این جشنواره خسته نباشید می گوییم زیرا کار فرهنگی در هر حد و اندازه کاری بسیار سخت و طاقت فرسات واقعا خسته نباشید
۶-...
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 9:57 توسط احد چگینی | |

پرسیکه چش تی برده قرارم
دروئرده دروئرده دمارم
دلای برد سردی چی بنفشه
مزینم بنجروک سر در میارم

زیر نویس:
شرار چشمهای تو قرار از من ربوده است
دمار از من در آورده است
از لابلالی سنگ سردی مانند بنفشه
جوانه می زنم و بیرون می آیم

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:26 توسط احد چگینی | |

از این به بعد مطالبی را که در خصوص چگینی ها دارم در وبلاگی تحت عنوان چگنی ها که من و دوست عزیزم مهندس کسری چگینی نویسندگان آن هستیم  می نویسم. 
مطلبی را در خصوص قدم خیر زنان لر قزوینی مرحوم" تاج الملوک چگینی  " در این وبلاگ نوشته ام :
http://cheginiha.blogfa.com

نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 23:25 توسط احد چگینی | |

عصر روز چهار شنبه ششم شهریور87 به اتفاق دوستان و برادران عزیز تر از جانم کسری چگینی ازاراک،مجیدچگینی از قزوین،ابراهیم خدایی از دورود،عابد میرزاییان چگنی و مهدی ویس کرمی و آقای بیرانونداز خرم آباد و حیدر میرانی از دهلران مهمان مردم شریف اردل بودیم تادر دومین  همایش ادبی تمدار بیت( قالی شعر)شرکت کنیم. دیدم اگر بخواهم گزارش جامعی در این خصوص بنویسم شاید آن گیرایی و گویایی را نداشته باشد، ضمن تقدیر از کلیه دست اندر کاران برگزاری این همایش چند خطی می نویسم:
-الحق و الانصاف اردل شهرستانی بود با مردمان و مسولینی فرهنگی و مهمان نواز
-اردل شهری بود با حداقل امکانات اما حداکثر ظرفیت
-نه در شهرکرد و نه در طول راه ونه در هیچ جای چهار محال و بختیاری نشانی از سردار غیور و دلاورایران زمین سردار اسعد بختیاری نبود. .یکی از دوستان می گفت شایداگر سردار اسعد بختیاری هم مورخی مانند احمد کسروی را در کنار خود می داشت مثل سرداران غیور آذربایجان ستارخان و باقرخان امروزمورد لطف و عنایت قرار می گرفت و نه تنها در استان خودش چنین غریب و بی نام و نشان باقی نمی ماند بلکه یکی از خیابانهای پایتخت را هم به نامش می کردند.
-اگر جای وزیر ارشاد بودیم دست فیض اله طاهری -رییس ارشاد اردل- را میگرفتم و مستقیم میبردمش وزارتخانه و میکردمش معاون فرهنگی وزارتخانه اما چه کنم که دست ما کوتاه و خرما برنخیل
-چه خوب بود اگر به جای ارگ در بین شعر خوانی و سخنرانی ها از یکی از آلات موسیقی لری استفاده می شد.
-از شورا و شهرداری اردل هیچ خبری نیود.د قاعدتا در چنین همایشهایی شورا و شهرداریها پیشقدم هستند نمی دانم شاید اردل شورا و شهرداری ندارد.
-حضور نماینده مردم این دیار در مجلس شورای اسلامی با لباس زیبای بختیاری قابل تقدیر بود.
-سخنرانی مدیر کل ارشاد استان و زیر سوال بردن کار مسولین فرهنگی قبلی آن هم در حضور میهمانانی از 11 استان دیگر شایسته یک مدیر فرهنگی نبود .یکی میگفت اگر گذشتگان هیچ کاری نکرده بودند قاعدتا امروز باید این همایش در زیر سیاه چادر یکی از خوانین بختیاری بر گزار می شد نه در سالنی با این زیبایی و خوبی!!
-حضور پر رنگ فرماندار محترم شهرستان اردل در این وارگه ستودنی بود.
-هماهنگی بین شهرستانی ادارات و مسولین و پرسنل آنها در برگزاری این مراسم واقعا مثال زدنی بود.
-اگر همه روحانیون این مملکت مثل آشیخ روشن سلیمانی  روشن و روحانی و تو دل برو بودند چی میشد؟
-پیشنهاد می کنم فیض اله طاهری حاصل این دو وارگه ادبی و آثار ارسالی را در قالب  کتابی چاپ و منتشر کند.
-معاون سیاسی استانداری چهار محال و بختیاری آدم قابل احترام ومتینی به نظر می رسید.
-فضای ذهنی شاعران این همایش حکایت از ظرفیت بالای ادبیات گویشی و لری داشت اما نمی دانم چرا کمتر از این ظرفیتها استفاده شده است؟
-در این همایش 11استان لر نشین ایلام ،لرستان،خوزستان،اصفهان،چهارمحال و بختیاری،کهگلویه و بویر احمد،فارس،بوشهر،همدان،مرکزی و قزوین شرکت کرده بودند
- ما لرهای استان قزوین همچنان که در طول تاریخ مظلوم بوده ایم در  پلاکاردی که اسامی استانهای شرکت کننده  در این همایش را روی آن نوشته بودند  نیز مورد ظلم قرار گرفته بودیم و اسممان را آخر همه نوشته بودند اگر بر اساس حروف الفبا هم بود بایدقزوین را وسط می نوشتند!!
-استفاده مجری برنامه ها چه در سرتمداری و چه در روز همایش از زبان شیرین لری کاری ارزشمند بود.
-طرح پوستر همایش منحصر بفرد بود.
-مسولین نشریه اینترنتی لور (ابراهیم خدایی از درود، مهدی ویس کرمی از خرم آباد و سعید چویینه از ممسنی) در این وارگه حضور موثری داشتند.
-حضور شاعران زن لر زبان نیز قابل ستایش بود.
-وحید خلیلی از دوستان وبلاگ نویس و نویسندگان خوش قریحه استان چهار محال و بختیاری نیز مورد احترام اهالی فرهنگ آن دیاربود.
-حضور تعدادی از اساتید دانشگاههای تهران و شاعران مطرح کشور وزانت خاصی به این مراسم داده بود.
- من یک جفنت کفش از فیض اله طاهری طلبکارم  اگر دفعه بعد عمری بود و دعوتمان کردند و با این تعریفی که از آفیض اله کردیم ایشان را از نان خوردن نینداخته بودیم  از آفیض اله خواهیم گرفت.
- مجری برنامه همه آقایانی را که برای شعرخوانی یا سخنرانی دعوت می کردبا اسم کوچک و قبل از اسم کوچک آنها نیز از حرف (آ) استفاده می کرد.
- جای احد رستگاری فرد خیلی خالی بود

نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 15:43 توسط احد چگینی | |

آو  د  او  تژگا بیوفته ونه آو  د  تژگامو
بشکیه او دسیا که اشکنایه دسیامو

د غریبی بی سرو سامو  بوء  مث  ایما
روزیار  وش  بشیوونه  که  چنی شیون  وامو

برد گپی سیز بوء الهی که  د  سر  رش
او که برد گپینه ونه  چنی  د   ورپامو

اجاقم کور بیه و  پریسکه ای  دش  نمیا
دو  همه  تش و بریق  خایسری  منه  جامو

عمریه  و  دسیا  سیز  تو بسمه  دخیل
نه موام  و  هیچ کسی  بغیر تو  دس  و دامو

واگذارتو  میکم  وو  دو  دس  قلم  بیه
تا بسونه حقمونه  دشما  نامردمو

آه و نفرین  ایما  عرش  خدانه  لرزنه
ظالمو  بترسیتو  د  آه و سوز دعامو

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 20:14 توسط احد چگینی | |


ما از تبار کوهیم ما از نژاد عصیان
یاغی هر چه دستور عاصی هر چه فرمان

سیلی و تازیانه تبعید و کوچ و تبعیض
از تیغ شاه عباس(۱) تا چکمه رضاخان

فرزند قرنها کوچ از ذهن خرم آباد
تا سرزمین قزوین تا شاهرود و لوشان(۲)


جامانده یادگاریم در دوره چگینی(۳)
بر طاق پل شکسته (۴)در ذهن رود کشکان(۵)

جد بزرگم آنجا پای بلوط پیری
باصد کمانچه اندوه تنهاست زیر باران

وقتی چهارصد سال(۶) از خانه دور باشی
دیگر نمی شناسد حتی ترا بیابان

آری چهار قرن است بر لب رسیده جانم
در غربت و غریبی از دوری عزیزان

عابد(۷) بیار باخود یک مشت خاک دوره
تاکه نماز خوانم بر تربت لرستان

 

 

۱)اولین تبعید چگینی ها به قزوین در دوره شاه عباس صفویه انجام شده است
۲) تبعید گاه چگینی های قزوین
۳)خواستگاه ایل چگنی
۴)پلی تاریخی در منطقه چگنی لرستان که قدمتی هزاران ساله دارد
۵)رودی در منطقه چگنی لرستان
۶)چگینی ها چهار قرن است در قزوین ساکن هستند
۷)منظوردوست عزیزم عابد میرزاییان چگنی شاعر  لرستانیست که در خصوص چگینی های قزوین چنین سروده است: و نیم مصرع شعرم همیشه غمگین است/ چرا که نیمه جانم غریب قزوین است

نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 6:24 توسط احد چگینی | |

مطلبی را در مورد چگینی های قزوین در دست بررسی دارم که به محض رفع نواقص مجددا در وبلاگ خواهم گذاشت
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 23:32 توسط احد چگینی | |

چني تش ايفتايه دو آشيونم
كه داره مي سوزه تا استخونم

تشي كه مطمئنم تا قيومت
نديه هيچ كسي دو دودمنم

چني تنهاي تنها منه كه
نمنه كفتري دو آسمونم

نهل دي تش بيم ترسم دوواره
د هرمش تش بيره كل زوونم

نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:4 توسط احد چگینی | |

ضمن محکوم نمودن اقدام غیر فرهنگی توهین آمیز  ماهنامه «کیهان کاریکاتور» که در آخرین شماره خود اقدام به چاپ کاریکاتوری نموده و در آن به طور مستقیم یکی از لباسهای ویژه مردم لر  به استهزاء کشیده شده است هم باید از مردم فهیم لر خواست که خونسردی خود را حفظ نمایند و هم باید مصرانه از مسولین امنیتی بخواهیم که با اینگونه اقدامات امنیتی که باعث تحریک و جریحه دار شدن احساسات مردم می شود برخورد قاطعی داشته باشند.ما لرهای استان قزوین هم این حرکت منافقانه را محکوم می نمایی

  به گزارش نشریه اینترنتی لور این کاریکاتور دو مرد لر را نشان میدهد که یکی با اندامی بسیار تنومند، در حالیکه با غرور بر روی زمین نشسته و تفنگی در آغوش دارد در حال کشیدن چپق است، احتمالا این شخصیت از منظر طراح کاریکاتور یک خان لر است. مرد دیگری که بسیار لاغر و کج اندام است در حالیکه گرزی به دست دارد به سمت «موجود فضایی» متمایل است، چهره وی بسیار زشت و شبیه پوز حیوانات است.  هر دو مرد ملبس به چوغا و شلوار دبیت که یک لباس لری و بیشتر مخصوص ایل بختیاری است می  باشند. سگی که همراه با مرد گرز به دست به موجود فضایی پارس میکند، یک پسر بچه نشسته و یک سیاه چادر عشایری در یک بیابان خشک و لم یزرع تصاویر دیگری عستند که در این طرح به چشم میخورند. تاکنون لباس هیچ یک از اقوام ایرانی این چنین دستمایه استهزاء نشده است، طراح کاریکاتور بدون هیچ آسیبی به اصل کار می توانسته حداقل از کشیدن خطوط مخصوص چوغا خودداری نماید تا بتوان احتمال داد مقصود ایشان توهین به قومی خاص نبوده بلکه مراد وی یک فرهنگ روستایی یا عشایری به طور عام بوده است. ارائه چنین تصویر موهنی از مردم شریف لر  و  جامعه زخمت کش و وفادار عشایری جای بسی تاسف و تالم دارد. این کاریکاتور را «حمید بهرامی» کشیده و در طرح جلد شماره 175-176 -مهر و آبان ۱۳۸۵- ماهنامه «کیهان کاریکاتور» انتشار یافته است، ظاهرا موضوع آن «موجودات فضایی» است و مربوط به یک مسابقه بین المللی کاریکاتور میباشد، مجله نامبرده هیچ توضیح بیشتری راحع به ان نداده است. 

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:46 توسط احد چگینی | |

مطلب زیر توسط دوست عزیزم آقای ساسان والی زاذه در یکی از پستهای شعر لری بود که جهت مطالعه دوستان عینا در این صفحه گذاشته ام واقعا باید از تلاش کارشناسانه آقای والی زاده به نوبه خود تقدیر کنم امید که همیشه با حفظ اصالت بتواند در مسیر زندگی خود موفق باشد


درباره ایل چگنی
نام ایل " چگنی"  به املاء مختلف در کتب ضبط شده است. به غیر از املاء معروف که در گویش افراد این طایفه هم رایج است در کتاب زبده ی تاریخ کرد وکردستان به نقل از دایره المعارف اسلام با فتح «چ» آمده است : عشایر اصلی کرد ایران سه گروهند : سیاه منصور، چگنی و زنگنه !۱ « درهمین کتاب در جایی دیگر عنوان « جنگنی» ذکر شده است2 در کتاب « مردم شناسی ایران » نوشته هانری فیلد نام این قبیله « چگینی» آمده است3 مولف کتاب لرهای ایران نیز همین املاء را با کسر «چ» ضبط کرده است ( چگینی)4 اگرچه همو املاء صحیح چگنی را هم به کاربرده است5 دکتر طبیبی نیز در کتاب مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر ایران املای معروف "چگنی" را به برده است.6 وهمین نام را دکتر پرویز ورجاوند در شرح پراکندگی این طایفه در سرزمین قزوین بکار  گرفته است7

در کتاب عالم آرای عباسی حرف گاف به ک تبدیل شده و به شکل چکنی برمی خوریم8 مولف شرف نامه هم نام این طایفه را به همین ترتیب یعنی "چکنی" آورده است 9 در پاره ای منابع نیز "چه کنی" یا "جه کنی" آمده ا که باز صورتی از خوانش" چکنی" هستند.

 

ریشه :

 متاسفانه وجه التسمیه ایل چگنی همچون بسیاری از طوایف دیگر چندان روشن نبوده و عقاید گاها شگفتی در مورد آن گفته شده است. گ ب. آکوپف (هاکوبیان) و م. ا. حصــارک در کتاب « کردان گوران » چگنی را از طایفه لولیان جدا ندانسته و گفته اند «دیدگاه های مربوط به نقش عنصر هندی در پیدایش قومی کردن نخست وامدار هستی داشتن ( نخستینه لولی ) در میان آن هاست که پیدایش شان را از هند می شمارند در این زمینه همان ساختن زبان کردی و زبان لولی کاری ناب بی همتا و بی پیشینه است دراین زمینه چگنی که نام آن  به tsigan  وابسته می شود در جای نخست است ! 11« اگرچه آقای ایزدی مترجم کتاب بر این ادعا حاشیه زده و نوشته اند : «tsigan    در روسی و واژه های هم آوای آن در زبان های آلمانی و مجاری و چند زبان دیگر به معنای لولی است. از آن جا که در کتاب نام چگنی با tsigan همبر گردیده است مترجم هم خود این واژه را آورده است واین پندار در او پیدا شده که در زبان لولی ها و یک یا چند زبان هندی نوین و باستانی هم باید لولی نامی هم آوای tsigan  داشته باشد».12 البته مترجم معلوم نکرده اند هم آوایی دلیل همانندی نیست و این ادعا چندان قابل دفاع و استناد نیست،  اگرچه حداقل از اندکی شناخت از زبان های باستانی بهره برده است چراکه ما در وجه التسمیه این ایل با ادعاهایی به مراتب ساده انگارانه تر و بی بهره از کاوش  علمی هم مواجه هستیم نظیر آنچه که حجت اله حیدری در کتاب تبارشناسی لرستان آورده اند ایشان پس از ذکر قول یکی از معمرین این ایل به نام حاج صید نازار میرزاوند مبنی بر این که چگنی ها در اصل ترک بوده اند و از آذربایجان به لرســــتان آمده اند ( شاهد : وجود کلمه ترکی «قره» در نام یکی از اجداد این ایل ! ) چنین نتیجه گرفته اند که لابد : «چگنی ها از چچن ها گرفته شده اند زیرا کلمه و چچن با هم همخوانی دارند وانگهی چچن هم آریایی هستند !13» گذشته از این ادعای ضعیف نظر دیگر همان گونه که در همین کتاب هم آمده است آن که کلمه چگنی از ریشه چگه که چشمه ایست در دامنه سفیدکوه ــ محل اسکان طوایف چگنی ــ گرفته شده است و گویا روستایی به همین نام «چگه» نیز در همان منطقه وجود دارد این نظر مورد وثوق افراد مختلفی از همین طایفه است.

در کتاب دقایق الحقایق چگن نامی ترکی است به معنی چکن یا چگین که نوعی از زرکش دوزی و بخیه دوزی است چنانچه در شعری آمده است

خروس وار سحرخیز باش تا سروتن

تباج لعل و قبای چگن بیارا یی

دکتر امان الهی بهاروند نیز نوشته اند : ظاهرا نام چگنی مشتق از نام چگن است که در منطقه میرزاوند قرار دارد10

 

پراکندگی جغرافیایی :

چگنی ها در حال حاضر به طور عمده در لرستان حدفاصل شهرهای خرم آباد و کوهدشت دربخشی به همین نام زندگی می کنند اما گروه های زیادی از آنها در استان های دیگر و به ویژه در استان قزوین به سر می برند در خارج از کشور گروه های عمده ای از آنها در شهرهای عراق به ویژه بغداد زندگی کرده و احفادی از آنها در کشورهای هند و افغانستان وجود دارد که وابستگی طایفه ای و زبانی خود را از دست داده اند در ذیل به بررسی دقیق تر ایل جاهای چگنی پرداخته می شود :

¯ در لرستان :

مردوخ ناحیه آنها را سفید رود و تنگ گاو شمار و رودخانه کشکان و رود خرم آباد و کوه مله شوانان می داند14 طبیبی آنها ساکنین مناطق شمالی لرستان می داند15 هنری فیلد منطقه آنها را بین خرم آباد و رود کشفان ( کشکان) می داند در پای کوه سفید زندگی می کنند16 مولف ناشناخته کتاب جغرافیای لرستان محدوده زیست آنها را جلگه تشکن می داند که ابتدای آن از تنگ گاو شمار است و انتهای آن تنگ کلهر است به طول هشت فرسخ 17 فرهنگ جغرافیایی ایران منطقه چگنی را در 36 هزار گزی خرم آباد ذکر کرده و آورده است این بخش از سه دهستان دوره، ناوه کش و سماق تشکیل یافته است18

¯ در استان قزوین :

طوایف عمده ای از چگنی ها در زمان شاه عباس صفوی و سپس در ادوار بعدی به ویژه در زمان آغامحمدخان به حدود قزوین کوچ داده  شده اند. مولف کتاب سرزمین قزوین در مورد اقامتگاه های اصلی این ایل می نویسد : گروه زیادی از چگینی ها در دهات دهستان های اقبال ، قاقزان و تارم و برای تمام سال ساکن هستند و تعدادی از آنها نیز ییلاق و قشلاق می کنند. ییلاق آنها در حدود ریحان دره ، خرکان، چشمه کره و کوه های ملاسوره قاقزان است و قشلاق این مردم پیرامون اورگن معلم خانی ، قراتیکان، پاچنار، جن دره و حدود خاگینه تارم و زرین خانه کنار رودخانه شاهرود است.19

مولف کتاب زبده تاریخ کرد وکردستان  قشلاق آنها را در تارم در دره شاهرود و قزل اوزن و ییلاق آنها را در تپه های جنوب غربی این دره ها بین جاده قزوین ــ منجیل و جاده قزوین ، سیاه دهن و سلطانیه ذکر می کند 20

¯ استان آذربایجان :

شرف نامه گواهی می دهد که تیره هایی از این قبیله حداقل در دوره هایی در آذربایجان بوده است : « عشایر چگنی ... از آنجا که رئیسی کارآمد و لایق داشتند در میان عراق و آذربایجان پراکنده شدند»21

¯ استان کرمانشاه :

کریم سنجابی در کتاب خاطرات علی اکبرخان سردار مقتدر سنجانی به نام « ایل سنجابی » و تهاجمات ملی ایران » به کرار از دهکده چگنی نام می برد : « حسن خان بخت یار بنیان گذار اصلی ایل سنجابی در اوایل قاجاریه املاک مختلفی از جمله دهکده چگنی و چهار دهکده خورنه و دهات بابان و کوزران و بند ار را میخرد (ص48) این املاک به ویژه روستای چگنی موروثی قاسم خان سردار ناصر و علی اکبر سردار می شوند (ص159) در جایی دیگر از این کتاب محل اصلی جنگ سنجابی با روس ها را در قریه چگنی می داند22

¯ در استان فارس :

در حوالی شیراز سکونت دارند؛ این گروه به همراهی هشت تیره دیگر شامل چلبی، پیریاپی، کافروشی، رشه وند،رمه وند، صفره وند، صوفیه وند و سینــه به سر به نام همه وند یا احمد وند شــــناخته مـــی شوند23 تیره هایی نیز میان ایل قشقایی و به ویژه در نواحی سیمرم هستند جغرافیای سیاسی کیهان نیز سکونت طایفه چگنی در حوالی سیمرم و در میان ایل قشقایی را تاکید می کند24

همچنین چگنی یکی از یازده تیره اصلی ساکن در شهرستان فراشبند واقع در جنوب غربی استان فارس است.

¯ استان ایلام :

گروه های مختلفی در بخش سرابله و شهر ایلام هستند، اینان علاوه بر پیوستگی جغرافیایی عده ای هستند که به همراهی والیان به آن منطق رفته اند.

 

¯ در عراق :

مردوخ آنها را ساکن در استان کرکوک و سلیمانیه می داند.25  بسیاری هم در بغداد هستند و نگارنده در سفرهایی که به عراق داشته است خود با آنها برخورد داشته است. مولف کتاب کردان گوران نیز تیره های چگنی را درآمیخته با ایل زنگنه و از ساکنین ولایت کرکوک می داند.

¯ در هند و افغانستان :

در دوره شاه طهماسب صفوی (984-930 ﻫ.ق ) به لحاظ تعدی حکام بسیاری از این طایفه از بین رفت، از میان افراد بازمانده آنگونه که در شرف نامه آمده است پانصد نفر از رجال برجسته و زبده آنها از خط خراسان روی به هندوستان نهادند و در هرات در دستگاه قزاق خان تکلو زندگی کردند و تحت حمایت او در منطقه ای به نام غرجستان بین هرات و کابل اقامت گزیدند.26

 

مذهب :

همه تیره و طوایف چگنی در ایران اقامت دارند شیعه اثنی عشر هستند اما تیره هایی که در کرکوک و سلیمانیه اقامت دارند سنی مذهب و شافعی هستند27

 

زبان :

زبان اصلی مردم چگنی لری است، از مهاجرین آنها که در قزوین زندگی می کنند ضمن حفظ اصالت زبان تاریخی خود به زبان ترکی به عنوان زبان دوم تکلم می کنند، آنها که در عراق هستند عموما زبانشان به کردی تغییر یافته است، چگنی های ساکن استان ایلام نیز عموما به کردی ایلامی سخن می گویند اگرچه معمرین هنوز زبان مادری خود را نیز به کار می برند در استان فارس نیز اصولا لهجه لری به گویش اصلی خود از بین رفته است.

 

جمعیت :

در گزارشی که در مهرماه 1306 ﻫ . ق توسط حوزه حکومتی لرستان و بروجرد در مورد وضعیت کل الوار لرستان تهیه و به وزارت داخله ارسال شده است جمعیت طایفه چگنی قریب به دو هزار خانوار یا شش هزار نفر تخمین زده شده است28 راولینسون در سفرنامه خود نامی از این طایفه نمی برد اما معلوم است که جمعیت آن را داخل جمعیت 8000 خانواری بالاگریوه و عمله حساب کرده است. هانری فیلد در مردم شناسی ایران به نقل از ویلسون تعداد چگنی ها را 2 هزار خانوار ذکر می کند29 در کتاب خطی جغرافیای لرستان جمعیت این طایفه 1600 خانوار ذکر شده است30 که پس از بیراوند، دلفان، طرهان، سلسله وسگوند ششمین ایل بزرگ لرستان بوده است که اگر طولابی ها و شیراوندها ( جمعا 400 خانوار ) را به آنها اضافه کنیم همان دو هزار خانوار استخراج می شود. فرهنگ جغرافیایی ایران جمعیت بخش چگنی را 11500 تن با احتساب طولابی ها، شاهیوند و سادات حیات الغیب می داند.در گزارش "جغرافیای لرستان" که قبل از کودتای 1299خورشیدی توسط میرزا محمودخان کمالوند تهیه شده چگنی ها را به دو شعبه طهماسب خانی و حاتم خانی تقسیم کرده و جمعیت گروه نخست را شش هزار و نفوس گروه دوم را 3400 نفر برآورد کرده استکه این آمار با گزارش 1306  ه.ش  تفاوت آشکار دارد (رک . فصلنامه یافته نو ؛شماره 7و8؛ جغرافیای لرستان؛ سید یدالله ستوده) .  در غیر لرستان جمعیت چگنی ساکن قزوین 800 تا 1000 خانوار ذکر شده31 و همان جا به نقل از جغرافیای نظامی ایران آمده است که تعداد آنها در قزوین 1500 خانوار است32 میرزا ابراهیم نامی که در سالهای 1276 و 1277 هجری قمری به استرآباد ، مازندران، گیلان و قزوین مسافرت نموده و سفرنامه استرآباد و مازندران و گیلان را نوشته است در باره طایفه چگنی می نویسد : چگنی در عهد آقامحمد شاه مغفور از خرم آباد فیلی خودشان آمدند، 850 خانوارند که سرکرده ایشان باقرخان با برادرش خان بابا است33

در مورد تیره های دیگر چگنی ، جمعیت آنها که به میان ایل قشقایی رفته اند 300 خانوار ذکر شده است جغرافیای سیاسی کیهان (ص82) نیز همین تعداد (300 خانوار) را در میان ایل قشقایی تایید می کند. چگنی  هایی که در عراق ساکنند جمعیت شان در سلیمانیه 300 خانوار برآورد شده است و در جایی دیگر به همراه بقیه طوایف همه وند جمعا 1480 خانوار34 در زمان صفویه نیز آن گونه که شرف نامه و عالم آرای عباسی آورده اند حمعیت زیادی از آنها در خراسان بوده و حداقل پانصد خانوار از بزرگان و زبدگان آنها به هرات و هند کوچ کرده است.

 

آیا چگنی ها کرد هستند؟

در بسیاری از منابع کردی نام ایل چگنی در دایره اکراد ذکر شده و نژاد آنها را کرد دانسته اند، مردوخ کردستانی می نویسد : « چگنی از ایلات بزرگ کرد ایران بوده که امرا و فرمانروایانی از میان آنها برخاسته اند». ( تاریخ مردوخ ص 411).

در دایره المعارف اسلام آمده است : عشایر کرد ایران سه گروهند : سیاه منصور، چگنی و زنگنه و اجداد این سه گروه سه برادر بودند که از لرستان آمده بودند ( زبده تاریخ کرد و کردستان ج 2 ص27) شرف خان بدلیسی می نویسد : « عشایر چگنی در میان عشایر کرد ایران شهرتی بس بزرگ داشت » و باز می آورد :« این طایفه از شجاعت و شهامت و دلاوری از سایر اکراد ایران ممتاز است» (شرف نامه ص326) و دکتر ورجاوند ایلات ساکن قزوین را با نام کلی « الوار و اکراد» می آورد ( سرزمین قزوین ص455) اما به رغم این شواهد به دلایل ذیل باید دانست که چگنی در واقع از اقوام اصیل بوده و کرد دانستن آنان خبط تاریخی است:

1- نخست آن که به قول رشید یاسمی « چنین نیست که هر وقت طوایف متوالی در قطعه خاکی زیسته باشند همه آنها از یک ریشه آمده باشند، بالعکس تاریخ نشان می دهد که قطعات کره زمین مکرر از قومی به قومی انتقال یافته است : تلک الایام نِِدا و لها بین الناس ( این دولت و ملک ما رود دست به دست)35 »

2- دوم آنکه اصولا کرد معنای عمومی مردم زاگرس نشین و بلکه کوه نشین بوده است از این رو ایل چگنی را نیز از این زمره آورده اند به قول دکتر خانلری « تردید است در این که کلمه کرد به قوم واحدی که دارای مختصات نژادی یا ایلی با گویش معینی اطلاق شده باشد. در بسیاری از منابع تاریخی که به زبان عربی در قرن های نخستین اسلام تالیف یافته این کلمه را معادل کلمه شبان و چوپان بکار برده اند36 » دکتر طبیبی نیز به همین ادعا صحه می گذارد : "اصولا در زبان های ایرانی کرد به معنای شبان و چوپان گله چران و رمه دار آمده است بر این اساس در نوشته های دوره ساسانی و قرون اولیه اولیه اسلامی هر جا لفظ کرد به کار رفته در معنی شبان، چوپان و دامپرور است ... از این رو بطور قطع و یقین نام کرد بر طوایفی در سلسله جبال زاگرس جنوبی ( لر بزرگ ، لر کوچک، درست نمی باشد مگر در معنای لغوی آن که شبان باشد".37

3- دلیل دیگر نقص غرضی است که شرف نامه آورده است. شرف خان بدلیسی می نویسد : « عمده اکراد ایران سه طبقه اند: سیاه منصور، چگنی و زنگنه. حکایت مشهور است و در السنه و افواه مذکور که در اصل ایشان سه برادر بوده اند که از ولایت لرستان ... آمده اند38»

نمی دانم وقتی اعتراف می شود اصل ایشان از لرستان است چگونه از عمده اکراد هستند!

4- دلیل دیگر که شاید در کرد شمردن چگنی ها بی تاثیر نبوده است وجود تیره های مختلفی از آنها در نواحی کرکوک ، سلیمانیه و بغداد است که امروزه زبان لری را به فراموشی سپرده و به فراخور جغرافیای زیستی خود کردی سخن می گویند و همین گویش متفاوت ملاک تصادف قرار گرفته است

5-  دلیلی که ناگفته ماند اعتراف دیگری است که مولف شرف نامه دارد. شرف خان در تعبیر خود « در بیان انساب طوایف اکراد و شرح اطوار ایشان محرران نامه تدبیر و هو علی کل شی قدیر صورت این مقدمه به لوح بیان چنان عیان کرده اند که در انساب طایفه اکراد اقوال مختلفه بسیار است ... اکراد چهار قسم است و زبان و آداب ایشان مغایر یکدیگر است ... »39 معنی زبان که آشکار است و مفهوم آداب یعنی فرهنگ، جای شگفتی است که وقتی اقوامی زبان و فرهنگ مختلف دارند دیگر چگونه از یک حلقه اند مگر آن که تاریخ مشترک و یا جغرافیای مشترک را در ستبر هزارتوی زاگرس احتساب کرد که خود قصه ای دیگر است.

از آنچه به اجمال آمد چنان برمی آید که چگنی ها نه تنها از قوم کرد نبوده بلکه بر خلاف بسیاری از طوایف لر زبان کنونی که در دوره ای اخیر به این خطه آمده و لر محسوب می شوند به اعتراف شرف نامه اصل ایشان از قدیم از لرستان بوده  و لر هستند.

 

آیا منطقه چگنی موطن اصلی این ایل است؟

شواهد تاریخی در این زمینه صراحت کافی ندارد، بدیهی است همان گونه که در شرف نامه اصل ایشان از لرستان بوده است اما بعدها به حدود عراق و آذربایجان و سپس خراسان  و خبوشان و بعدها هرات و غرجستان و سپس قزوین کوچ کرده اند. در زمان حکومت کریم خان زند بسیاری از آنان به همراه او به شیراز رفتند آنچنانکه مذکور است بیشتر سپاه 40 هزار نفری خان لک از اهالی لرستان  بوده اند بدیهی است پس از انقراض زندیه سپاهیان درهم ریخته کریم خان به موطن خویش برگردند و ضمن آن که ما با کوچ تاریخی دیگری در زمان قاجاریه هم مواجه ایم و آن کوچ بسیاری از ایلات و سران به همراهی والیان به منطقه پشتکوه است که در کتب مختلف منقول است. بعید نیست این که بسیاری از سران چگنی اصلا خود را از نواحی دره شهر بدانند اشاره به این کوچ بزرگان خود در ادوار پیشین کنند ، ضمن آن که باید دانست بسیاری از املاک منطقه چگنی فعلی مربوط به امیرها بوده است سند ارزشمندی که در تبار شناسی لرستان ذکر گردیده است نشان می دهد سران ایل چگنی در حدود منطقه کاکارضا واقع در شمال خرم آباد به سمت الشتر صاحب ملک بوده اند که با فروش آن به کمالوندها (1228 ه . ق )40 به تدریج اقدام به خرید املاک امیرها در منطقه فعلی چگنی کرده و گروههای بسیاری از امیرها به منطقه الشتر رفته اند. در این زمینه سخن بسیار است و تحقیقات بیشتری را لازم می نماید.

 

نسب شناسی :

شجره نامه این ایل بر خلاف بسیاری از ایلات دیگر که توسط نویسندگان و مولفان برخاسته از قومتدوین و به چاپ رسیده ، هنوز به شکل محققانه معلوم نشده است. تنها ماخذ در این زمینه تا آنجا که صاحب این قلم  دیده است ــ شجره نامه مذکور در کتاب تبارشناسی لرستان است که به سعی حجت اله حیدری به دست آمده است اگرچه بدیهی است این شجرنامه خالی از اشکال نباشد42 به هر روی آنچه بدست داده خواهد شد صورت ناقصی از شجره این ایل است باشد که کوشندگانی دیگر برتکمیل آن اهتمام ورزند :

 

الف ) در خراسان و خبوشان :

بر اساس آنچه از کتاب تاریخ برمی آید بوداق بیگ که هم اکنون خاندانی از نسل او در لرستان هستند در مقام ریاست ایل بوده است و سپس از نسل او و یا عموزادگانش به ترتیب عاشور خان، علی سلطان خان، محمد سلطان خان ریاست داشته که متاسفانه از خاندان آنها اطلاعی در دست نیست.

در کتاب عالم آرای عباسی نام بزرگان و جنگاورانی از چگنی به شرح ذیل آمده است :

اغور لوسلطان خان چگینی (صص 816-814 )

اقخان چگنی (صص 965-28و 927-912-807)

حسنعلی چگنی (صص 679-623)

صفرقلی بیگ چگنی (صص 1330-1063)

سلطان علی چگنی (ص 917)

ذاکر چگنی (ص 145)

بوداغ چگنی (متعدد از جمله ص 226)

اسمعیل قلی خان چگنی (ص 28)

 

ب ) در لرستان

عبدالحسین چگنی  !دوستعلی! اولاد حسن ! قره حسن

1- از نسل قره حسن : میرزا، بداق، شاه کرم، سبزوار

2- تیره ای دیگر : سبزوار وغلامرضا (! احمد بیگ )

بر این اساس طوایف میرزاوند، بداق، شاه کرمی، سبزواری و خاندان احمد بیگ مهم ترین شاخه های این ایل در لرستان هستند43

هانری فیلد شعب عمده آنها را فتح اللهی، حاجی ها، حاتم خانی و طهماسب خانی میداند و آنها را خود به این نحو رده بندی کرده است :

1- حاتم خانی ها ! میرزاوند

2- طهماسب خانی !فتح اله، جمعیت کریم، حاجی، حاتم وند ، سبزوار ، بوداغ ، شکاروند، وایس کاره ( ویسکرمی )

3- حاتم خانی ! درویش، حمام ، حسیوند، جوار، میرزاوند، شرف44

 

ج) در قزوین :

دکتر ورجاوند تیره های ساکن این استان را به شرح معرفی کرده است :

بهادیوند، بابایی، پیرمردوند، پاچناری، خرکانی، درویشوند، کل وند، گوگیر، گودرزوند، مال امیر، میرخواند، مختاروند ونظامی وند

 

 د) در استان فارس :

اطلاعاتی از آنها در دست نیست جز آنکه 300 خانوار بوده اند که به همراه 1500 خانوار دیگر با عنوان عمله از خدمتگذاران و نظامیان ایلخان سامان بوده اند45

 

ه ) در عراق :

از شجره آنها و ارتباط نسبی آنها با چگنی های خرم آباد هم متاسفانه اطلاعاتی در دست نیست.

 

 

پیوستگی ها و تیره های وابسته

لایارد در 1841 میلادی (1257 ﻫ. ق) در رده بندی طوایف لرستان طایفه چگنی را همراه شش طایفه دیگر ــ امرایی، رخ خ ( رک رک )، زوله، زیودر (زیوردار)، غلام و قاطروحی ــ تحت عنوان عمله می آورد46. رحیم خرم آبادی در نسخه خطی جغرافیای لرستان نام طایفه چگنی را در کنار طوایف دیگر از جمله رومیانی، شیراوند و طولابی جزء طوایف پیشکوه ذکر می کند47

رزم آرا چگنی را هم پایه ایلات بزرگ لرستان همچون بیراوند و دلفان دانسته و طوایف شیراوند و طولابی را از وابستگان ایلی ــ و نه نژادی ــ آن می شمارد و حجت اله حیدری امیرهای الشتر را از عموزادگان ایل چگنی ذکر می کند48 از آنچه که آمد پرمعلوم است که ایل چگنی پس از اقامت در منطقه فعلی به علت تفوق و کثرت بر طوایف بومی یا مهاجران بعدی سایه انداخته و آنها به عنوان طوایف وابسته در کنار آنها زیسته اند که از آن جمله است : شیراوند، طولابی و امیری ها

 

حکمرانان چگنی :

ایل چگنی در زمان صفویه اقتدار و بزرگی ویژه ای داشته است و به نظر می رسد در صفحات غرب کشور جایگاه برجسته ای داشته اند، در زمان شاه طهماسب صفوی (جلوس 930، فوت 984 هجری قمری ) به علت تزاحم دولت مرکزی متلاشی شده بسیاری ــ به روایت شرف نامه 500 نفر ــ از مردان بزرگ آنها از جانب خراسان رو به سمت هند نهاده و در هرات مورد توجه قزاق خان تکلو قرار  گرفتند، قزاق خان آنها را در غرجستان ــ ناحیه ای میان هرات و کابل ــ جای داد. در همین دوره منشیان و شاعران بزرگی از ایل برخاستند از آن جمله است عبدالله سلطان چگنی و ملا وارسته چگنی که اشعار و کتاب اصطلاحات الشعرا از او به یادگار مانده است.49 القصه پس از چندی شاه مقتدر ایران چون از کیاست و توانایی ریاست آنها مطلع بود به سر رافت برگشت و طی حکمی رسما ابلاغ حکومت به نام بوداق بیگ ــ که به نظر می رسد تیره فعلی بداق از نوادگان همین شخص باشد ــ صادر کرد.50 بعدها نیز افراد دیگری از همین طایفه به ریاست رسیدند که شرح کامل آن در کتاب تاریخ مردوخ صص 412 و 411 ، تاریخ الدول و الامارات کردیه ج 2. صص 430 و 429 ، شرف نامه بدلیسی از صفحه 429 تا 431 و مشاهیر الکرد ج 2  صفحات 1و 73 و 157و 155 و عالم آرای عباسی صفحات متعدد آمده است به عنوان مثال در عالم آرای عباسی آمده است : صورت اکراد و الواری که در عهد شاه عباس به رتبه ایالت و خانی و سلطانی رسیده اند 13 نفرند نفر دوم این فهرست عاشورخان چگنی است که حاکم مرو شاهیجان بود و به قول عالم آرای عباسی ایشان از امرا معتبر بود51 حکایت حال ایشان در شرف نامه به  این شرح است :

«  این طایفه در شجاعت و شهامت و دلاوری از سایر اکراد ایران ممتاز است و چون کسی که متکفل مهام امارت این طایفه بوده باشد از امرا و امیرزادگان ایشان نماند در ولایت عراق و آذربایجان متفرق گشته دست تطاول به حال مردم دراز کرده قطع طرق و شوارع کرده تجار و سود اکراد از افعال و عداوت ایشان بجان آمده از اطراف و جوانب ممالک محروسه برسم دادخواهی بدرگاه شاه طهماسب آمدند و تظلم کردند شه طهماسب بعد از تفحص و تجسس که ظلم و عدوان به سر حد تواتر و یقین رسیده برد حکم فرمود که هرجا از طایفه چکنی ببینند قتل و غارت کرده جبرا و قهرا ایشان را از ممالک محروسه شاهی اخراج نمایند بهرجا که خواهند روند و اگر توقف نمایند در هر محل ایشان را ببینند به قتل آورند و اموال و اسباب ایشان را نهب و غارت نمایند بنابراین موازی پانصد نفر از اعیان ایشان به عزم سفر هندوستان متوجه خراسان شدند در آن حین قزاق خان تکلو حاکم هرات که از قهر و سخط شاه طهماسب  وهم و هراس در ضمیر داشت طایفه مزبوره را به ملازمت خود دعوت نمود کماینبفی در رعایت آن جماعت سعی و اقدام نموده و چون مهم قزاق خان در دست معصوم بیگ صفوی بانجام رسید جماعت چگنی به طرف غرجستان رفته جمعیت نمودند و چون حقیقت احوال ایشان به مسامع علیه شاهی رسید و آثار شجاعت و شهامت ایشان زبان زده مردم شد بداغ بیگ نام شخصی که از امیرزادگان آن طایفه بودند و در سلک قورچیان عطام انتظام داشت او را به بلند پایه امارت سرافراز گردانید، به میانه آن قوم فرستاد و یکی از محال خراسان را بدیشان ارزانی داشته ترقیات کلی به احوال ایشان راه یافت و در شهور سنه احدی و الف که عبدالمومن خان ولد عبدالله خان اوزبک به عزم تسخیر قلعه قوجان با موازی سی هزار لشگر جرار بر سر بداغ خان آمده او را محاصره کرد شاه عباس بمعاونت او رفته عبدالمومن خان از سر قلعه برخاست و شاه مزبور بداغ خان را بنوزشات خسروانه مفتخر و سرافراز گردانیده پنج پسر او به منصب امارت رسانید و حکومت و دارایی آنجا را بطریق امیر لامرایی بدو تفویض کرده به عراق عودت نمود و بالفعل در سلک امراء عظام عباسی منخرط است»52

آنچه از شرح شرف نامه برمی آید آن است که ایل چگنی در ادوار پیش از شاه طهماسب یعنی حتی پیش از صفویه نیز دارای اقتدار و حکومت بوده است چنانچه شرف نامه می گوید در زمان شاه طهماسب « از امرا و امیرزادگان کسی نماند ... »  و همین که حاکم هرات آنها را عزیز داشته است نشان اعتبار آنان بوده است. آنچه از امرای چگنی در زمان صفویه ذکر شده بدین شرح است :

الف- بوداق بیگ چگنی : شرح امارات او در گزیده ای که از شرف نامه ذکر شده آمد. بوداق خان طایفه خود را از هرات به خراسان عودت داد. در زمان شاه عباس در غائله مشهور ازبک ها ( در سال 1001 ) رشادت ها به خرج داد و از او لقب امیرالامرایی گرفت همچنانکه در تاریخ مردوخ هم مذکور است ایام حکمرانی بوداق خان با شرف خان بدلیسی مصادف بوده است و لذا تاریخ ایشان به دلیل همزمانی دقیق و قابل استناد است.

2- عاشورخان چگنی

او پس از بوداق بر ولایات مرو و شاهیجان حکم رانده است. مولف عالم آرای عباسی او را از امرای معتبر دانسته است.

3- علی سلطان خان چگنی

او دژدار قلعه وان در زمان شورش سلیمان خان قانونی بوده است (جلوس 926، فوت 974 ه. ق ) و به سال 955 هم پس از سقوط قلعه به اسارت رفته است

4- محمد سلطان خان چگنی

محمد سلطان سال ها حکومت قره باغ  ــ حد فاصل آذربایجان و ارمنستان ــ را داشته است.53

به جهت شناخت بیشتر از تاریخ ایل چگنی در ذیل به بخش هایی از کتاب عالم آرای عباسی که به شرح جنگ های این ایل در زمان صفویه در حدود خبوشان و خراسان و نیز قراباغ می پردازیم:

 

· در زمان شاه طهماسب ، در شرح جنگی که میان دو حاکم منسوب صفوی رخ داده است :

« بادنجان سلطان روملو که مرد نود ساله و به جهت کبر سن و شیخوخیت خرافت او را دریافته و در آن وقت در اردبیل بود سه چهار هزار کس از طایفه روملو و چگنی و طوالش فراهم آورده و به عزم جنگ و جدال به استقبال امراء استاجلو شتافت در قراردره فیمابین محاربه وقوع یافته بادنجان سلطان از آن فوج قلیل منهدم  شده در اثنای فرار کشته گردید و امرای استاجلو مظفر و منصور به شهر درآمده به زیارت حضرت سلطان الاولیاء و مشایخ عظام  صفویه قدس الله اسرار هم مشرف شده از آنجا روانه تبریز گشتند.»54

 

· در زمان سلطان سلیمان وجنگ ایشان با برادرش :

 « سلطان سلیمان به جانب وان رفته توپ ها و بادلیجهای قلعه کوب نصب نموده و در لوازم قلعه گیری سعی نمودن گرفت. شاه علی سلطان چکنی کوتوال قلعه وان از کثرت و هجوم رومیان خائف و هراسان گشته قلعه را سپرده ، بیرون آمد. خواندگار رستم پاشا را در قلعه وان گذشت.55»

 

· درزمان سلطان سلیمان و قضیه دفع شورش لوارصاب از محال گرجستان :

« گرجیان تعاقب غازیان کرده تا موازی هشتصد نفر از قزلباش به درجه شهادت رسیدند. لوارصاب با جمعی کشیشان انجیل خوان در پشته صعود نموده ایستاده بود محمد سلطان میرچکنی با معدودی از غازیان به او دچار شده بالضروره به آن فرقه درآویخته به جنگ مشغول شد. لوارصاب اسب جلادت و مردانگی به جلوه درآورده به محمد سلطان چکنی حمله نمود از تقدیر الهی اسب بسر درآمده لوارصاب از مرکب جدا شد.»

« ذاکر نامی از غازیان چکنی زخمی چند مهلک بروزد گبران بر سر او هجوم آوردند، محمد سلطان اسب لوارصاب را صاحبی کرده سوار شد بدر رفت گرجیان ذاکر مذکور را با چند از غازیان چکنی به قتل آوردند و لوای عمر و دولت لوارصاب نگونسار گشته همان لحظه درگذشت. گرجیان نعش او را برداشته به مدفن خود برده و دفن کردند.56

· در ذکر جلوس نواب سلطان محمد پادشاه خدابنده:

 "خبوشان و بعضی محال خراسان به بوداقخان چکنی تفویض یافته" ...57»

 

· ذکر آمدن جلال خان اوزبک به خراسان و به قتل آمدن او :

« این جلال خان وقتی باقزلباش ها جنگ می کند و ناگهان برای لحظه ای گرفتار می شود وقتی یکی از قزلباش ها می خواهد او را بکشد فریاد می زند : جلال خان است !

قزلباشیه که نام جلال خان شنیدند چند نفر از ترکمان و چکنی بر سر او هجوم نموده از دست امت بیک و جماعت استاجلو گرفته کشان کشان به نظر مرتضی خان درآوردند. از حضار آن معرکه استماع شد که غازیان استاجلو در محارب جلال خان مردانگی ها نمودند.میانه استاجلود ترکمان و چکنی در گرفتن جلال خان مناقشه واقع شد هر یک امر مزبور را به خود اسناد می دانند».58

 

·ذکر  قضایا و سوانح خراسان بعد از رفتن سلطان حسین خان شاملو در آن ولایت :

« جنگ میان علی قلی خان حاکم هرات (مرتضی قلی خان)، علیقلی خان و اتباع او به مشهد مقدس رسیدند و مرتضی قلی خان امراء تابین و اتباع خود مثل بوداق خان چکنی حاکم خبوشان درویش محمدخان روملو حاکم نیشابور ... را جمله نموده مترصد رزم و بیکار گشتند»( در این جنگ مرتضی قلی خان شکست خورد و عده ی زیادی از سپاه او از جمله چکنی ها کشته شدند. یک سال بعد باز بین علیقلی خان و مرشد قلی خان امراء عباسی و مرتضی قلی خان ترکمان مخاصمه شد : « سرکردگان استاجلو به عوض حمله به ترکمان ها در مشهد متوجه نیشابور شدند. جمعی را به سرکردگی اسمعیل قلی خان چکنی به امداد و کومک درویش خان محمد خان مامور شدند. در حدود نیشابور بین الفریقین محاربه به وقوع پیوست و اسمعیل قلی خان و بداق خان و اتباع ایشان راه انهزام پیموده شکسته و به حال به مشهد مقدس رسیدند این معنی موجب ازدیاد شوکت و قدرت امراء عباسی گردیده محمدخان و مرتضی قلی خان و امراء مشهد فی الجمله خفیف گشته آن طبقه دلیر شدند و لشگر مشهد بعد از واقعه مذکور قدرت مقابله ایشان نیافتند »60

 

· در زمان شاه عباس :

 «  حکومت مشهد را که مرتضی قلی خان ترکمان گرفته بودند به سلمان خان دادند اما مرشد قلی خان به جانب او رفت و او را قانع کرد که حکومت را به او واگذارد ولدا درکمال شوکت و اقتدار تکیه بر حکومت مشهد مقدس معلی زده ... و با بوداق خان چکنی و اولاد او که جمعی کثیر بودند و اولاد بابا الیاس و طبقه بیات و سایر امراء و سرخیلان اویماقات چغنای که در حدود مشهد مقدس می باشند التیام و آمیزش نمود صبیه بوداق خان را خواستگاری نمود و تالیف قلوب عامه مردم آن دیار حکمش در آنجا و ولایات نافذ گردیده و اکثر امراء پای در دایره اطاعتش نهادند»61

 

در ادوار بعدی :

چگنی ها قزوین در زمان مشروطه چندی به قوای مشروطه مبارزه کردند و در نهایت با جنگ های مشروطه و قتل عام بسیاری از آنان این واقعه خاتمه یافت در زمان جنگ های لرستان هم در عصر قاجاریه اگرچه این ایل همچون طوایف بزرگ دیگر چون بیرانوند محور درگیری ها نبوده است اما مشارکتی فعال در مبارزات داشته و تیره های مختلفی از آنها در غائله لرستان وارد شده اند که ان شاء الله در فرصتی دیگر مستندات دقیق و اسناد به جای مانده از آن بررسی و منتشر خواهد شد.

 

 

پانوشت

1- زبده ی تاریخ کرد وکردستان، ج 2، ص 252 و ص 273

2- همان ص252

3- مردم شناسی ایران ، هنری فیلد، دکتر فریار، ناشر : ابن سینا، 1343 ،ص211

4- لرهای ایران، ص484

5- همان ص496

6- مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشـــایر ایران ، دکتر  طبیبی، دانشگاه تهران ج 2 ، 1374

7- سرزمین قزوین، دکتر پرویز ورجاوند ، انتشارات راستی نو، ج 2، 1376 ، ص456

8- عالم آرای عباسی، صص 145-226و 455

9- شرف نامه اشرف خان بدلیسی ، ص 322

10- جغرافیای لرستان ، ناشناس، دکتر سکندر امان الهی بهاروند ، ارشاد لرستان، ص70

11- کردان گوران ، گ.ب آکوپف ( هاکوپیان) و م. ا. حصارف، ترجمه سیروس ایزدی، انتشارات هیرمند 1376 ص51

12- همان ص51

13- تبارشناسی لرستان، حجت اله حیدری، انتشارات افلاک، ص258

14- تاریخ مردوخ، مردوخ کردستان، نشر کارنگ، 1379، ص88

15- مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات وعشایر ایران، دکتر طبیبی

16- مردم شناسی ایران، هانری فیلد

17- جغرافیای لرستان ، ص52

18- فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6

19- سرزمین قزوین ، ص456

20- زبده تاریخ کرد و کردستان ص 207

21- همان، به نقل از شرفنامه ، ص274

22- ایل سنجانی و تهاجمات ملی ایران، خاطرات علی اکبر خان سرداد، تحریر و تحشیه کریم سنجانی، شیراز، 1380 ، ص350

23- تاریخ مردوخ، ص127

24- جغرافیای سیاسی کیهان، ص 82

25-  تارخ مردوخ،  ص 88

26- شرف نامه، ص411

27- زبده تاریخ کرد وکردستان، ص 153

28- از تاریخ سیاسی لرستان ج 1 ، خدابخشی، افلاک، 1384، ص 159

29- مردم شناسی ایران ، ص 212

30- جغرافیای لرستان ، رحیم خرم آبادی، نسخه خطی، 1334 ﻫ . ق. تصحیح و تحشیه مسعود کیانی

31- سرزمین قزوین، ص 456

32- همان

33- مردم شناسی ایران، ص 265-264

34- زبده تاریخ کرد وکردستان

35- کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ، رشید یاسمی، امیر کبیر، ج 2 ،1363 ، ص 12 و 13

36- تاریخ زبان فارسی . دکتر خانلری . بنیاد فرهنگ ایران ، 1352 ،ج 2 ، ص 38

37- مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر،  ص 127-126

38- شرف نامه ص 323

39- شرف نامه ، صص 14-12 ، تاریخ مفصل کردستان / اساطیر، 1367

40- تبارشناسی لرستان، ص 79

41- تبارشناسی لرستان،  ص 258

42- شجره نامه ترسیمی آقایی حیدری به کمک آقایان بهمن آزادی، حاج عادل، ولی اله حیدری، حسن رحیمی، علی بداق، محمد حسین سبزواری و حاج صید نازار تهیه و تنظیم گردیده است که اگرچه هر کدام از تیره های مختلف چگنی هستند اما باز هم فاقد جامعیت بوده و متاسفانه طبق معمول این گونه شجره نویسی ها هر کدام بیشتر به بیان شجره نامه فردی خود پرداخته واز بیان تیره های دیگر و پسرعموهای اجدادی خود ابا کرده اند !

43- خاندان بهرامی و به ویژه اسحاق بهرامی مولف گرانقدر کتاب  " مشایخ مثنوی "  از همین تیره و از نسل احمد بیگ هستند

44- مردم شناسی ایران. ص 212

45- سفرنامه لایارد ونیز لرهای ایران ص 490

46- جغرافیای سیاسی کیهان، ص 82 و مردم شناسی ایران، ص 264

47- جغرافیای لرستان ، رحیم خرم آبادی نسخه خطی

48- تبارشناسی لرستان . ص 257

49- این کتاب توسط نگارنده در دست تصحیح و چاپ است

50- تاریخ مردوخ ص 411

51- عالم آرای عباسی، چاپ تهران، ص 762

52- شرف نامه ، صص 328- 326

53- تاریخ مردوخ، ص 412 و 411

54- عالم آرای عباسی، ص 80

55- همان ، ص 118

56- همان ، ص 145

57- همان ، ص 349                        

58- همان، ص 354

59- همان، ص 395

60- همان، ص 421

61- همان، صص 456-455

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ساسان والی زاده  |  16 برگ سبز
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 6:45 توسط احد چگینی | |

امروز روز خوبی برایم نیست امروز خبر از یک حادثه دیگر در بخش دیگری از ایران عزیز آمد . لرستان عزیز لرزید . لرستان استوار  که سالها در مقابل بسیاری از حوادث استوار و پا بر جا بوده امروز صبح با زلزله ۶ ریشتری لرزید آخرین اخبار حکایت از کشته و زخمی شدن بیش از ۱۰۰۰ نفر دارد . امروز صبح به محض دریافت این خبر با معاونت امداد و نجات جمعیت هلال احمر استان قزوین -آقای احمد علیخانی - تماس گرفتم و گفتم در صورت اعزام اولین گروه امداد و نجات به لرستان حتما مرا هم خبر کند تا با هم به لرستان اعزام شویم منتظر احمد آقا هستم
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 10:52 توسط احد چگینی | |

اوسه درد و غم مه حکم دوا بی ایسه نی
اوسه خندش سر ناخوشیم شفا بی ایسه نی
اوسه طاق ابرویاش طوقی بی گردن دلم
اوسه او زلف سیاش دام بلا بی ایسه نی
یه زمانی اوو قدیم دعا به جونش می کدم
سر شو تا صوح دسم ری به بخدا بی ایسه نی
تا بیا رد بواء د کوچه و سیلش بکنم
هر ایواره جام دم ایی دیر و قلاع بی ایسه نی
شر شر بارون اشک د نودونه چشام مکیا
وقتی میفته یام که ری دنگ فا بی ایسه نی
وری جمع کو که اینا فرک و خیالن همشو
تا کی می شینی  مه ای که اوسنا بی ایسه نی؟
شاهرخی
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 0:23 توسط احد چگینی | |

عقده گلومه گرته  بیا سنه توو  وا بکم
نهل که تنیا بمونم فقط خدا خدا بکم

یه کاری کوو  که بعد توو  نفرین  نموونه پش سرت
وا دلمه وفا کوو  تا پشت سرت  دعا بکم

عمری  وه پای توو نشس سوخت و تکو نحرد دلم
گتم :چته  گت که: می حام  و عهده  خووم  وفا بکم

د اولش خطا  کدم و چش توو  نیه  کدم
وا ایی همه خطا کاری می حام  هنی  خطا بکم

مه ساده سم  خوتم  دونی  ساده ی  ساده  مث  آوو
ساده ترم  د  یه  که  مه  بحام  سنت   ریا بکم

چه  باحیاسه  دل مه  اشکنایش   صدا نکرد
گتم:صدات در نمی یا  گت که: می حام حیا بکم

می ترسم  ار  قیومتم  هنی  منه  صدا کنی
دحق  خوم  بگذرم  و  فقط  توونه  صدا بکم

تا  توو  عزیزدلمی  کاری  و  کار کس نارم 
تیکه تیکه بوام  ایر  وا  کسی   اعتنا بکم

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 22:35 توسط احد چگینی | |


Design By : Night Skin